1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars به این مطلب رای دهید
Loading...

کارمندانی که از حملات هراس ناشی از اضطراب رنج می برند، نیاز به حمایت بیشتری در محیط کار خود دارند. مطالعه موردی زیر به روش های درمان و بهداشت شغلی در روانشناسی می پردازد.

 

شرح مورد:

هنگامی که جان جنکینز، تکنیسین تعمیر کابل های برق، برای اولین بار دچار حمله هراس شد، در آن لحظه تصور کرد که در حال مرگ است. بدون هیچ گونه هشداری، دچار درد در قفسه سینه شد و نمی توانست نفس بکشد. او آن روز تنها کار می کرد، به همین دلیل بلافاصله ابزارهایش را در ماشین ریخت و در عرض چند دقیقه خودش را به بخش تصادفات و اورژانس (A&E) رساند. بررسی ها نشان داد که قلب جنکینز خوب بود. او از نظر پزشکی سالم بود.

4 روز بعد، درست وسط جلسه ای با شش همکار دیگر، همان حالات به او دست داد. دوباره دچار درد در قفسه سینه و تعریق شد و کل بدنش شروع به لرزیدن کرد. ناگهان جلسه را ترک کرد و قبل از اینکه برای رفتن به اورژانس تاکسی بگیرد، خود را برای 15 دقیقه در دستشویی حبس کرد. او معتقد بود که دچار حمله قلبی شده و تشخیص بیمارستان مبنی بر پانیک و استرس را کاملا رد می کرد.

ناظر بخش او در محل کارش متوجه رفتارهای جنکینز شده بود و وقتی از او حالش را پرسید، جنكینز همه چیز را پنهان کرد و صرفا اعلام کرد که به دستشویی نیاز داشته و الان حالش کاملا خوب است.

روز بعد، جنكینز بدترین حمله هراس خود در حالی تجربه کرد که در حال سیم کشی بالکن یک مرکز خرید بزرگ بود. تنفس برایش دشوار شده بود، به نحوی که دو نفر از همکارانش به او کمک کردند تا از بالکن بیرون بیاید و روی زمین دراز بکشد. با آمبولانس تماس گرفته شد و یک بار دیگر او را به بیمارستان بردند. کامل ترین آزمایشات بر روی او انجام گرفت، اما هیچ گونه آسیب جسمی در او مشاهده نشد.  با این حال، وقتی مضطرب می شد، علائم زیر در او نمایانگر می گردید:

  • اشکال در تمرکز
  • تحریک پذیری
  • تکرر ادرار
  • پرهیز از ملاقات با همکاران و شرکت در جلسات
  • از دست رفتن اشتها
  • و بی خوابی

 

شرح مشکل بیمار کیس استادی

جنکینز همیشه فرد مضطربی بود، حتی به عنوان یک کودک نیز به یاد می آورد که نگران والدین، مدرسه، پول، دوستان و حیوانات خانگی اش بود. حالا هم از وجود خطر در هر گوشه ای هراس داشت.

به توصیه دوستان، به پزشک عمومی معتمدش مراجعه کرد. پزشک از او در مورد وجود تغییر یا مشکل در محل کار و خانه پرسید و اینکه آیا اخیرا در مورد مسئله خاصی احساس نگرانی می کند. جنکینز اظهار کرد که کارش همیشه استرس زا و چالش برانگیز بوده است، اما همیشه در طول این 20 سالی که برای شرکت کار کرده است توانسته با این فشارها کنار بیاید. پزشک عمومی نیز تشخیص حملات هراس و استرس را در او تایید کرد و برایش داروهای بنزودیازپین را تجویز کرد و توصیه کرد که در این مورد با یک مشاور صحبت کند.

جنکینز هر دو توصیه پزشک را رد کرد و به کارش ادامه داد. با این حال، همکارانش متوجه شده بودند که او از فردی شاد و سرحال به شخصی جدی تبدیل شده است که به ندرت با دیگران حرف می زند.

مدیر بخش، جنکینز را به اتاق خود فراخواند تا در مورد عملکرد و وضعیت مالی او حرف بزنند. پیش از آنکه بالاخره سد دفاعیش فرو بریزد و به گریه بیافتد، جنکینز وجود هر گونه مشکل را رد می کرد. در نهایت، به مدیر بخش گفت که تصور می کند در اثر این حالت ها می میرد یا کاملا دیوانه می شود و به کمک نیاز دارد. همچنین، از آن می ترسید که مدیر مشکل او را با دیگران در میان بگذارد و دیگران از گریه کردنش باخبر شوند.

مدیر او را مطمئن کرد که هیچ کس هرگز از حرف های آنها باخبر نخواهد شد و او تنها کسی نیست که در گروه آنها دچار مشکلات عاطفی و روانی شده است.

جنکینز از شنیدن این حرف ها احساس راحتی کرد. به او توصیه شد که با مشاور سلامت روان کارکنان شرکت صحبت کند.

وی با بی میلی به مشاور مراجعه کرد و در مورد محل کار و نوع شغل و مشکلش با او حرف زد.

 

مشخصات تیم درمان:

لیزا دوپلسیس، روانشناس رفتار درمانی شناختی در سنت آلبانز، هرتفوردشایر است. والتر برنان مشاور آموزش و پرستار سابق حوزه بهداشت روان است که هر دو در دوره درمانی به جینکینز کمک کردند.

پیشنهاد مطالعه:  مطالعه موردی تله محرومیت هیجانی در مردی 36 ساله

 

روانکاوی:

به عنوان بخشی از یک ارزیابی کلی، مشاور از او خواست که پرسشنامه روانسنجی اضطراب و افسردگی را پر کند.

این پرسشنامه یک مقیاس افسردگی نه قسمتی از پرسشنامه سلامت بیمار و ابزاری قدرتمند برای کمک به مشاوران در تشخیص افسردگی و همچنین انتخاب و نظارت بر درمان است.

جنکینز اظهار داشت که هیچ دارویی مصرف نمی کند و نمی خواهد مصرف کند، زیرا احساس می کرد که با مصرف دارو بچسب بیمار روانی به او می خورد و شاید حتی اخراج شود.

مشاور تأکید کرد که مسائل مربوط به سلامت روان بسیار شایع تر از آن چیزی است که مردم فکر می کنند و شرکت آنها برای سلامت روان و جسم کارکنانش اهمیت زیادی قائل است.

مشاور از او در مورد رفتار درمانی شناختی پرسید. که جنکینز اظهار کرد چیزی در مورد آن نمی داند و اصلا از اسمش هم خوشش نیامده است. مشاور خلاصه ای از این روش و اهداف آن را با وی در میان گذاشت و بعد او را به یک رواندرمانگر مورد تایید شرکت در زمینه رفتار درمانی شناختی ارجاع داد.

برای جنکینز 10 جلسه رفتاردرمانی شناختی تجویز شد.

 

رفتار درمانی شناختی:

رفتار درمانی شناختی ذاتاً با هدف توانمند سازی مراجع انجام می شود و حاصل آن تمرکز روی مهارت های روانشناختی و عملی خاص (مثلاً تأمل و کاوش در معنای منتسب به حوادث و موقعیت ها و ارزیابی مجدد آن معانی) است که با کمک تکنیک های آن مراجع می تواند پس از دوره درمان، مشکلش را به تنهایی برطرف کند.

کسب و استفاده از این مهارت ها به عنوان هدف اصلی درمان شناخته می شود و با استفاده از تکالیف خانگی به تغییر فکر و رفتار در مراجع منتج می شود.

 

پیشینه بیمار در مطالعه موردی

پیشینه بیمار و ارجاع او به مشاور:

جنکینز یک مرد 40 ساله متاهل با یک پسر 17 ساله است که به صورت تمام وقت به عنوان تکنیسین برق برای یک شرکت بزرگ ارتباطات از راه دور کار می کند. مشاور اظهار کرده است که وی اخیرا در محل کار دچار حملات هراس می شود و این باعث اختلال در عملکرد شغلی و سلامت روانی او شده است.

زمان بروز مشکلات بیمار:

جنکینز گزارش داد که دچار علائم حملات هراس، اضطراب و نگرانی شده است که احساس می کند خودبخودی بوده و از چهار تا شش هفته قبل شروع شده اند.

 

ارزیابی رفتاری شناختی و معاینه روانی بیمار:

معاینه جنکینز و تدوین مشکلات وی طی دو جلسه ملاقات با مشاور صورت گرفت. وی به طور مستقل در تمرین روان درمانی شرکت کرد. اطلاعات از طریق مصاحبه بالینی و پرسش نامه جمع آوری شد.

ارزیابی و بررسی اولیه، موضوعاتی از جمله مشاهدات دقیق از جنکینز و محیط اطراف او از جمله ارتباط با خانواده و همکارانش را در نظر گرفت.

خلق و خوی او به همراه تاثیر فیزیولوژیکی اضطراب بر وی، از جمله احساس فشار عضلانی، سردرد و سوزن شدن در انگشتان، ارزیابی شد.

مؤلفه های رفتاری شرایط وی به این معنی بود كه جنكینز بیش از حد نگران است. از ترس ابتلا به یک حمله، دیگر به تنهایی کار نمی کرد و در صورت احساس علائم اضطراب، به دنبال اطمینان یابی از سوی همکاران و همسرش بود.

ارزیابی شناختی وی نشان دهنده توجه و تمرکز کافی در معاینه و درمان بود، اگرچه او اظهاراتی از قبیل: “اگر نگران نباشم، ممکن است اتفاق بدی برای پسرم بیفتد.” در وی دیده می شد.

 

اجزاء درمان:

جنکینز در 10 جلسه CBT شرکت کرد و دوره را به طور کامل طی کرد.

جلسه اول:

این جلسه شامل تعیین اهداف درمانی خاص و طرح مسئله جنکینز در چارچوب شناختی رفتاری شد. اهداف درمانی زیر برای جینکینز مشخص شد:

  • تنظیم الگوی خواب- از حدود ساعت 11 شب تا 7 صبح با کمتر از یک ساعت دوره های بیداری در طول شب.
  • دستیابی به یک شیوه زندگی سالم، به عبارت دیگر غذا خوردن و ورزش سه بار در هفته و مصرف غذاهای کم چرب و کم کالری.
  • معاشرت با دوستان بدون نگرانی برای پسر و رسیدن به میزان اضطراب 3 از 10 یا حتی کمتر.
  • کاهش/توقف حملات هراس.
  • کاهش نگرانی به میزان متوسط کمتر از 30 دقیقه در روز.
  • احساس شادی-حداقل 6/4 ساعت در روز، حداقل 4 روز در هفته.
  • پرهیز از گرفتن اطمینان در مورد علائم هراس و اضطراب (عدم مراجعه به بیمارستان و یا اطمینان گرفتن از همسر/همکاران در هنگام اضطراب).
  • شرکت در جلسات کاری با میزان اضطراب 3 از 10 یا حتی کمتر
  • انجام امور کاری به تنهایی با میزان اضطراب 3 از 10 یا حتی کمتر
پیشنهاد مطالعه:  مطالعه موردی اعتیاد به سایبر سکس در فردی متاهل

جلسه دوم:

این شامل آشنایی با مدل CBT و آموزش روانشناختی مربوط به تشخیص و درمان وی بود. آشنایی شامل آموزش مراجع و آگاه سازی او در مورد نحوه عملکرد CBT و برخورد با مشکلات است. همچنین در این جلسات مراجع از تکالیف محوله هر جلسه و چگونگی همکاری در CBT آگاه می شود. آموزش روانشناختی حول محور اختلال هراس، چگونگی پیشرفت آن و عدم موفقیت در از بین بردن آن می چرخد. بازنگری در نگاه به رفتارها و افکار عامل مشکل اهمیت دارد. جنکینز دریافت که ترس از ترس دارد. برای ثبت علائم هراس از او خواسته شد که از یک دفتر یادداشت استفاده کند.

جلسه سوم:

این جلسه با هدف مدیریت اضطراب برگزار شد. مهم است که هنگام درمان اختلال هراس، جنکینز از نحوه عملکرد پاسخ بقا/ مبارزه/فرار آگاه باشد.

این جلسه نوعی درس زیست شناسی انسانی است که به مشکلات مراجع می پردازد. آگاهی از آن به تفسیر نادرست علائم اضطرابی که عامل اصلی اختلال هراس هستند، کمک می کند. جنکینز توانست از نحوه آماده شدن بدن برای مبارزه یا فرار آگاه شود، تا بتواند بین موقعیت های خطرناک واقعی و غیر واقعی تمایز قائل شود.

جلسه چهارم:

این جلسه شامل انجام تمرینات مواجهه درمانی است که تکنیکی مهم در رفتار درمانی شناختی است. در این جلسه مشاوره تمریناتی را به جینکیز داد که باعث ایجاد واکنش جسمی ناشی از حمله هراس در او شد، مانند تنفس تند یا انقباض عضلانی.

این تکنیک در برانگیختن طیف گسترده ای از احساسات مانند سرگیجه، احساس گرما، افزایش ضربان قلب، درد در قفسه سینه و تغییرات بینایی مؤثر است. بدین ترتیب، بیمار می تواند بین علائم حمله هراس و یک حمله قلبی واقعی تمایز قائل شود.

جلسات پنجم تا هفتم:

در این جلسات، جنکینز نحوه استفاده از تکنیک های آرام شدن را یاد گرفت که به او در آرام کردن عضلات و کاهش علائم حمله کمک می کنند.

جلسات هشتم تا نهم:

در این جلسات، مشاور به بازسازی شناختی پرداخت و جنكینز در مورد افكار/عقایدش و نیز تأثیر آنها بر رفتار و روانش آگاه شد. در این جلسه، عادات فکری غیر مفید (تحریفات شناختی) مورد بررسی قرار گرفت. این امر باعث شناسایی تفکراتی شد که محرک حمله هراس بودند.

جلسه دهم:

این جلسه به جنکینز کمک کرد تا با بهره گیری از تغییرات مفیدی که در طول درمان در همه زمینه ها (افکار، احساس، رفتارها، علائم جسمی و روابط) به آنها دست یافته است، از عود حمله هراس در آینده جلوگیری کند. همچنین علائم عود و رفتارهای موثر برای جلوگیری از بازگشت علائم یا چگونگی درمان سریع علائم، همانند یک برنامه عملی، برای جینکینز مشخص شد.

 

 

درمان حمله هراس مطالعه موردی

نتایج درمان:

جنکینز در ابتدا در برابر شرکت در جلسات CBT مقاومت می کرد و پنج دقیقه اول چند جلسه ابتدایی، به تغییر عقیده او نسبت به درمان می گذشت. سرانجام، بهبود تدریجی او را قانع کرد که دستیابی به اهداف درمانی امکان پذیر است و او می تواند از درمان نتیجه خوبی بگیرد.

تیم سلامت روان شغلی در شرکت جنکینز از وی حمایت کرد، تا بالاخره او توانست طی یک دوره سه ماه به کار خود بازگردد.

یکی از مهمترین زمینه های رشد برای جنکینز، کسب دانش و اطمینان نسبت به این امر بود که اگرچه نمی توان از اضطراب جلوگیری کرد، اما می توان آن را درک و مدیریت کرد.

جنکینز توانست پس از شش ماه به تمام وظایف شغلی خود بازگردد و همچنان از مهارت های کسب شده به عنوان بخشی از کارهای خانه خود در طول CBT استفاده کرد.

کارفرمایان او نیز یک دوره آموزشی در مورد شش استاندارد مدیریت اجرایی بهداشت و ایمنی را برای مقابله با استرس برای مدیران و سرپرستان در شرکت برگزار کردند تا بدین ترتیب از وقوع حوادث مشابه برای دیگر کارکنان جلوگیری کنند.

آیا تا به حال دچار حمله هراس شده اید؟ حمله هراس باعث می شود که روتین عادی زندگی اجتماعی و کاری فرد مختل شود. با کمک یک مشاور می توانید بر ترس های خود غلبه کنید.

https://www.personneltoday.com/hr/how-to-treat-panic-attacks-in-the-workplace-a-case-study/

برچسب‌ها:,

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.