1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars به این مطلب رای دهید
Loading...

شرح مورد:

کودکی 7 ساله با علائم  بیش فعالی (ADHD) مانند فقدان تمرکز و عملکرد ضعیف در مدرسه.

جنا کودک شاد 7 ساله ای با موهای قهوه ای بامزه است. مادرش، جولی، او را به خاطر مشکل تمرکز در انجام تکالیف مدرسه برای بازی درمانی آورده است. کودک به آسانی حواسش پرت می شود، نمی تواند تمرکز کند و در زمان انجام تکالیف ناراحت و بدخلق است.

معلم جنا نیز گزارش داده است که حواسش در کلاس پرت است و تلاش های او برای جلب توجه این دانش آموز راه به جایی نبرده است.

با این حال، جولی تاکید دارد که دوست ندارد کودکش تحت دارو درمانی قرار گیرد و به دنبال سایر گزینه های درمانی است.

شروع دوره درمان: آغاز آشنایی

به تدریج پس از چند جلسه اول، با جنا و سبک فرزندپروری جولی آشنا شدم.

برای جولی خیلی مهم بود که جنا در زندگی و مدرسه موفق باشد و خیلی نگران نمره های جنا بود که حالا به خاطر مشکل تمرکز از قبل هم بدتر شده بودند.

جولی قبول داشت که به دلیل فشاری که به جنا برای انجام درست و بادقت تکالیفش وارد می کند، هر دو احساس استرس و ناراحتی دارند.

مادر از تمرکز نداشتن فرزندش خیلی ناراحت بود و دائما از دست او عصبی می شد و سرش فریاد می کشید. پدر خانواده در بیشتر موارد آرام و مهربان بود و مسئولیت تربیت و آموزش جنا را به مادرش سپرده بود.

با وجودی که رفتار جنا عموما خوب بود، در سایر موارد خیلی حساس بود و گاهی حتی گریه هم می کرد.

بدین ترتیب برنامه بازی درمانی برای او به صورت هفتگی شروع شد و جولی نیز دو بار در ماه برای مشاوره فرزندپروری مراجعه کرد. پدر خانواده به دلیل مشغله کاری در جلسات شرکت نداشت.

جلسات فرزندپروری:

در جلسات فرزندپروری، من به جولی کمک کردم که بفهمد شاید رویه رفتار با فرزندش است که باعث بروز مشکل شده است.

او دریافت که جنا وقتی مورد انتقاد و سرزنش قرار می گیرد، احساس ناراحتی و استرس می کند و به نظر نمی رسد این هیچ وقت باعث پیشرفت تحصیلی او شود.

به همین دلیل بود که جولی تا این حد ناامید شده بود، زیرا هر کاری می کرد پیشرفتی در فرزندش حاصل نمی شد.

به مادر نشان دادم که هر مزایایی که جنا قرار است از انجام تکالیفش به دست آورد، در اثر داشتن استرس، احساس بد و تحقیری که حس می کند، از بین می رود.

جولی به تدریج دریافت که چیزی باید تغییر کند، اما می ترسید اگر فرزندش تکالیفش را انجام ندهد بیشتر از درس و مدرسه عقب بیافتد و در نهایت بی سواد بماند!

رهایی از تنش با یک راه حل ساده:

به عنوان مشاور، برخی از شواهد تحقیقاتی را به او نشان دادم که تایید می کرد تکالیف سنگین نه تنها باعث پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نمی شوند، بلکه با ایجاد ناامیدی در دانش آموز و والدین به نفرت از مدرسه و درس می انجامند.

پیشنهاد مطالعه:  دوست خیالی کودکان

در نتیجه با موافقت جولی، پیشنهاد دادم که با معلم جنا تماس بگیرم و ببینیم در این زمینه چه می توان کرد.

من قبل از کار به عنوان درمانگر و مشاور، سال ها معلم بودم و می دانستم درس دادن به کودکی با رفتار و علائم ADHD چه بلایی سر معلم می آورد.

از معلم به خاطر تلاش های قهرمانانه اش در درس دادن به جنا تشکر کردم و به او گفتم که از صمیم قلب مایلم به او کمک کنم.

به معلم توضیح دادم که من مشاور کودک و روان درمانگر هستم و به خاطر سلامت کودک لازم است که کمی از تکالیف محوله به او کاسته شود.

این امر نه تنها به نفع سلامت روان او و مادرش است، بلکه از میزان استرس در رابطه بین آنها می کاهد. به علاوه بر این باورم که به پیشرفت تحصیلی دانش آموز نیز منجر می شود.

با این رویکرد، توانستم معلم جنا را قانع کنم و موافقت او را برای نصف کردن تکالیف محوله به او جلب کنم. از آنجا که جنا به تمرینات ریاضی نیاز داشت، معلم تصمیم گرفت که در حجم تکالیف ریاضی تغییری ایجاد نکند، اما در سایر درس هایی که او وضعیت بهتری داشت، تکالیف کمتری به جنا داد.

رابطه خوب مادر و فرزندی تضمین کننده سلامت روان خانواده:

طی چند جلسه آتی، با جولی صحبت کردم که کیفیت رابطه مادر-فرزندی او مهم تر از هر چیزی در زندگی دخترش است و موفقیت تحصیلی فرزندش از آن نشات می گیرد.

در نتیجه، جولی پذیرفت که رویکردی صبور و مهربان در قبال زمان انجام تکالیف جنا داشته باشد و از انتقاد، سرزنش و اختلاف به هر قیمتی پرهیز کند.

به علاوه، به او توضیح دادم که مهم ترین نشانه موفقیت تحصیلی در لذتی است که کودک از یادگیری می برد و لذت از یادگیری عامل نتایج مثبت در زندگی اوست.

نتیجه مشاوره فرزندپروری:

کاهش حجم تکالیف باری را از دوش هر دوی آنها برداشت جنا دیگر احساس ناامیدی، بیچارگی و خستگی نمی کرد و بهتر می توانست تمرکز کند، به حدی که تمام تکالیفش را تنها در 45 دقیقه انجام می داد.

این باعث شد زمان بیشتری برای بازی باقی بماند و جولی دریافت که هر کودک نیاز دارد 3-4 ساعت از روز را به بازی های لذت بخش اختصاص دهد. این نیاز اساسی هر کودکی است.

جولی از ایده صبور و مهربان بودن در زمان انجام تکالیف استقبال کرد و این باعث ایجاد پیوند مثبت بین مادر و فرزند شد.

پس از 3 ماه محول کردن تکالیف کمتر به همراه اوقات فراغت شادتر و مثبت تر به همراه مادر، عملکرد جنا در مدرسه به حد چشمگیری بهبود یافت.

پیشنهاد مطالعه:  این نوروز حق زیستن را به فرزندانمان عیدی بدهیم

ترس وی از عملکرد ضعیف تا حد زیادی کاهش یافت و نمرات او پیشرفت فوق العاده ای را نشان دادند.

پیش از شروع درمان، جنا احساس بدی در مورد خودش داشت. او احساس می کرد در مدرسه یک تنبل به تمام معناست و مادرش را ناامید کرده است. این عزت نفس و اعتماد به نفس او را به شدت کاهش داده بود.

بازی درمانی و فرزندپروری

جادوی بازی درمانی:

در طول جلسات بازی درمانی، اجازه دادم که جنا کاملا رئیس باشد و من از او پیروی کردم. این به او نشان داد که انتخاب هایش برای انجام فعالیت ها چقدر اهمیت دارند.

ریاست بر جلسات بازی درمانی به جنا احساس بسیار خوبی می داد.من نسبت به فعالیت هایی که انتخاب می کرد، احترام زیادی می گذاشتم، که به او یاد داد او نیز به خودش احترام بگذارد.در یکی از جلسات، یکی از اسباب بازی هایی را که با آن بازی می کرد، شکست. به او اجازه دادم که با آن کلنجار برود تا درستش کند و در هر مرحله از پیشرفت در تعمیر آن قابلیت هایش را ستودم.

پس از آنکه در نهایت، توانست اسباب بازی را تعمیر کند، با افتخار گفت «من می دانم چطور چیزها را تعمیر کنم!».این در واقع، شروع خلق عزت نفس در کودک بود.با گذشت زمان، همه این موارد کوچک در طول جلسات باعث شد که جنا احساس خوبی در مورد خودش پیدا کند و بتواند نقاط قوت اش را بیابد.

کودکانی که دچار علائم ADHD هستند، عملکرد اجرایی خوبی ندارند. بنابراین، نمی توانند بر وظیفه خود متمرکز شوند.به همین دلیل، در اتاق بازی نسبت به تمام تصمیمات جنا حساس بودم و از تمام آنها پشتیبانی کرده و آنها را تایید می کردم.

احترام به تصمیماتش، لذت زیادی به او می داد و باعث می شد که او تصمیمات بهتر و بیشتری بگیرد.این تمرین عضلات تصمیم گیری او را قوی تر کرده و باعث شد که قدرت انتخاب داشتن تمرکز در زمان بازی و انجام دادن تکالیف در او بالاتر برود.تمایلات به شدت به احساسات وابسته هستند.با احترام گذاشتن به علایق جنا، او به تدریج از احساسات خود آگاه شده و به آنها احترام بیشتری گذاشت.

به تدریج در داخل و بیرون از جلسات بازی درمانی، جرات آن را یافت که از خواسته ها، نیازها و احساساتش حرف بزند و آنها را بیان کند.بدین ترتیب، دفعات گریه کردن و بدخلقی در او کاهش یافت.

پس از 6 ماه درمان، رفتار آرام و مهربانانه مادر و تغییر در شیوه فرزندپروری او، ابراز سالم نیازها، احساسات و علایق در جلسات بازی درمانی، از جنا کودکی شاد و آرام تر ساخت که در زمینه تحصیلی پیشرفت بیشتری پیدا کرد و رابطه مادر-فرزندی سالم تری را با مادر خود برقرار کرد.

منبع:

https://www.tribecaplaytherapy.com/case-study-david-1

برچسب‌ها:, , ,

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.