1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars 3٫00 امتیاز از 2 رای
Loading...

پاول 43 ساله، معلم همان دبیرستانی است که خودش در گذشته دانش آموز آن بود. وی معلمی فداکار و متعهد است که نمی تواند آن طور که می خواهد برای خانواده اش وقت صرف کند.

همسرش، سندی 37 ساله، در خانه از دو فرزندشان نگهداری می کند. سندی تحصیلات خود را نیمه کاره رها کرده است و همیشه فعال بودن و تعهد پاول را تحسین می کرد. خوشبختانه، به لطف حقوق بالای پاول آنها از کیفیت خوبی در زندگی خود برخوردار بودند.

سال گذشته، پاول به طور ناگهانی تعدیل شد و این مسئله، سه ماه بعد با مرگ پدر سندی همراه شد.

رابطه زوج تحت تاثیر دو واقعه بحرانی قرار گرفت و به طور خاص به نظر می رسید که سندی نمی تواند با این مسئله کنار بیاید و دچار افسردگی شده است.

پس از شش ماه، و در پی تماس معلم یکی از بچه ها در رابطه با نگرانی از رفتار وی در مدرسه، سندی به روانشناس مراجعه کرد و تشخیص ابتلا به افسردگی در وی داده شد.

روانشناس جنبه های مختلف رابطه زوج را بررسی کرده و به آنها پیشنهاد زوج درمانی با محوریت درمان افسردگی را داد.

ارزیابی اولیه:

پاول و سندی در ابتدا هر دو با هم در جلسه شرکت کردند. درمانگر از آنها در مورد دلیل مراجعه و مواردی که فکر می کنند باید در رابطه آنها عوض شود، سوال کرد.

درمانگر هر دو نفر را از نظر ابتلا به افسردگی، شدت آن، علائم، برنامه درمان سندی و میزان تغییرات مشاهده شده در بیمار بررسی کرد. بررسی این موضوع برای انتخاب روش درمان اهمیت دارد.

درمانگر زوج را در جلسات دوم و سوم به تنهایی ملاقات کرد تا از نظر وجود آزار، خشونت خانگی و رسیدن به تصویر واضحی از افسردگی مورد ارزیابی قرار دهد.

در این جلسه، سندی اظهار داشته که پاول دیگر اصلا با او حرف نمی زند، و او را متهم به آن کرد که وظیفه وی به عنوان یک مادر را به طور کامل بر عهده گرفته است و دیگر کار و نقشی برای سندی باقی نگذاشته است.

از سوی دیگر، پاول نیز شکایت داشت که سندی تمام روز روی مبل لم داده است، برای خودش غصه می خورد و نمی داند دور و برش چه خبر است. او تلاش کرده پس از مرگ پدر سندی به او کمک کند، اما انگار غم و اندوه تمامی ندارد. او نیاز به آرامش فکری دارد تا کار دیگری برای درآمدزایی برای خانواده پیدا کند.

ارزیابی درمانگر:

هر چه مشکلات مالی بیشتر می شود، نیزه تیز سرزنش بیش از پیش دیگری را نشانه می رود.

درمانگر تله و الگوی متقابل را روابط آنها یافت که اگرچه هر یک سعی می کنند از دیگری حمایت کنند، اما در واقع مشکلات بین آنها را تشدید می کند. مشکل از ناتوانی پاول در حرف زدن در ناراحتی وی برای از دست دادن شغلش شروع شد. این هر دو آنها را تحت تاثیر قرار داده و هر دو به خاطر ترس از آینده و خشم از دنیایی که پاول در آن تعدیل شده، احساس خستگی و ناامیدی کرده اند.

پیشنهاد مطالعه:  بررسی 4 نشانه هشدار دهنده پایان یک رابطه عاطفی

از دست رفتن موقعیت شغلی پاول با مرگ پدر سندی همراه شده است، که درد و ناراحتی همراه با آن باعث شده هر یک از زوجین احساس کند که دیگری دلداری لازم را به او نمی دهد و این حس تنهایی، ناامیدی و انزوا را در زوج افزایش داده است.

علاوه بر آموزش درباره علائم افسردگی، درمانگر آنها را از وجود چرخه ای سمی بین آن دو باخبر کرد. هر چه سندی بیشتر به پاول پناه می برد و از غم و اندوهش حرف می زند، پاول بیشتر دوری می کند و حاضر به همدردی نیست.

رابطه جنسی بین آنها قطع شده و این تمام عشق و علاقه بین آنها را کشته است. در چهارمین جلسه، درمانگر الگوی دوری/نزدیکی و الگوی دو قطبی را بین آنها توضیح داد. زوج با شنیدن این حرف ها، پس از مدت ها متوجه آن شدند.

درمانگر نقاط قوت رابطه آنها را نیز یادآور شد که به آنها حس امید برای برگشت به رابطه را می دهد.

شش هفته درمان:

پس از شش هفته درمان، به نظر می رسد همکاری پاول و سندی با درمانگرشان بهتر و بیشتر شده است و می توانند مهارت های ارتباطی که به آنها توصیه شده است را در خانه انجام دهند.

تکنیک «چرخ ارتباط» که در آن هر یک به نوبت به طور شفاف با هم صحبت می کنند تا درک بهتری از دیدگاه یکدیگر پیدا کنند، شگفت انگیز بوده است.

سندی برای اولین بار از زبان پاول شنید که او پس از تعدیل شدن نسبت به دنیا بی اعتماد شده است و احساس می کند مردانگی خود را از دست داده است (که در فقدان حس شهوت در او تجلی یافته است).

پاول نیز حرف های سندی را شنید که پس از آنکه همیشه در زندگی تقریبا مستقل و مفید بوده است، با مشاهده ناتوانی در کمک کردن به پاول و بعدها در نگهداری از فرزندانش چقدر احساس بی ارزش بودن و بی ثمر بودن کرده است. این باعث شده احساس عزت نفس او کاهش یابد.

درمان زوج درمانی

صداهایی از گذشته:

در میانه راه درمان، درمانگر متوجه وجود مسئله ای در گذشته پاول شد که باعث شده حساسیت او نسبت به افسردگی همسرش بیشتر شود.

پس از چند جلسه سکوت و انکار، بالاخره پاول از کودکیش حرف زد. زمانی که مادر بزرگش به خاطر ابتلا به افسردگی تمام روز خود را در اتاقی حبس می کرد و با هیچ کس حرف نمی زد. شدت افسردگی او به حدی بود که مادر پاول می ترسید روزی او نیز دچار این حالت شود.

پیشنهاد مطالعه:  رابطه جنسی قبل از ازدواج : چرا؟ چه کنیم؟ چه می شود؟

حالا درمانگر می توانست علت رفتارهای پاول و دوری او از همسرش به خاطر افسردگی را درک کند.

تسهیل ارتباط:

جلسه دوازدهم زوج درمانی با محوریت تمرینات رفتاری و حل مسئله برگزار شد. وقتی دوباره شعله های خشم و سرزنش بین زوج روشن می شد، درمانگر سعی می کرد با کمک تمرینات ارتباطی به زوج کمک کند که دوباره ترس ها و الگوهای دفاعی یکدیگر را درک کنند.

در یکی از این جلسات، پاول اظهار کرد که چقدر دلش برای «سندی قبل» تنگ شده و چقدر می ترسد که او دوباره مثل قبل زنی شاد و سرحال نباشد.

سندی هم گفت که نمی دانسته پاول چنین احساسی دارد.

بدین ترتیب، با تشخیص نگرانی های یکسانی مبنی بر ترس از درست نشدن همه چیز مثل قبل، زوج به درک بهتری از یکدیگر رسیدند.

آنها متوجه سوگواری دو طرفه برای گذشته خود شدند. و به این فکر کردند که چطور می توانند به جلو حرکت کنند و به تدریج زندگی و رابطه خود را بازسازی کنند.

ایجاد پایه برای تغییری بزرگ:

در جلسه پانزدهم و شانزدهم، درمانگر به پاول و سندی کمک کرد که برنامه ای برای پیشگیری از عود طراحی کنند و مواردی را که در بهبود رابطه به آنها کمک کرده اند یادداشت کنند.

این تمرین به آنها کمک کرد که متوجه شوند به ابزارهای مفیدی برای ارتباط با یکدیگر مجهز شده اند و می توانند بازگشت افسردگی را در آینده به نحو بهتری مدیریت کنند.

 همچنین، زوج به این فکر کردند که می توانند از مادر سندی برای مراقبت از پسرها کمک بگیرند، تا سندی زمان آزاد بیشتری برای خود و درمانش داشته باشد.

نتایج زوج درمانی:

نتایج ارزیابی ها نشان داد که پس از دوره درمان، سطح افسردگی در سندی کاهش یافته و استرس در زوج فروکش کرده است.

در پایان زوج درمانی هر دو از رابطه مستحکم تر با همسر رضایت داشته و احساس بهتری داشتند.

یک سال دیگر طول کشید تا پاول شغل معلمی پیدا کند، اما در طول این مدت به صورت داوطلبانه در تیم فوتبال مدرسه پسرش مربی بود که او را از نظر فعال و مفید بودن راضی می کرد.

سندی نیز به صورت پاره وقت برای یادگیری آرایشگری وارد دوره های آموزشی شد، و بخشی از مراقبت از بچه ها را به پاول و مادرش سپرد.

بدین ترتیب، سندی نیز فرصت یادگیری کاری جدید و کمک به اقتصاد خانواده را پیدا کرد.

این امر تعادل، انعطاف پذیری و صمیمیت را در رابطه زوج افزایش داد.

منبع

برچسب‌ها:, , ,

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.