ازدواج موفق (قسمت دوم)

ازدواج موفق

در قسمت قبل داستانی خواندیم از اتفاق ساده ای که احساس امنیت نسبت به همسر را در یک زن کمرنگ کرده بود و یک ازدواج شیرین را به رابطه ای معمولی بدل کرده بود. برای خواندن قسمت قبل اینجا کلیک کنید.

در قسمت قبل به تحلیل اشتباه مرد پرداختیم و دیدیم که چگونه با داشتن کمی آگاهی می توانست شرایط را مدیریت کند تا رابطه ازدواج آنها برای همیشه محکم و موفق باقی بماند.  اما همانطور که گفتیم در این قصه هر سه نفر درگیر خطاهای شناختی بودند.

مادرشوهر بنابر الگویی قدیمی خود را محق در انتخاب نام نوه اش می داند. همانطور که نام پسرش را خودش نگذاشته است حالا پس از ازدواج پسرش انتظار دارد عروسش هم نظر او را «محترم» بداند و انتخاب اسم نوه را به او واگذار کند. وی بر اساس الگوهای ذهنی نادرست، این کار را احترام به بزرگتر تلقی می کند. متاسفانه در بسیاری از فرهنگ ها کهن الگوهایی وجود دارند که بر اساس آنها احترام به بزرگتر در اطاعت از آنها و اجازه ی کنترل دادن به آنها بر زندگی تعریف می شود. مادری کنترلگر که سعی می کند تشویش درونی اش را با کنترل فرزندان و اطرافیانش آرام کند. و نسل به نسل این الگوی نادرست منتقل می شود.

و اما زن داستان… اشتباه او کجا بوده است؟ وی در روایتی که از داستان بیان می کند، می گوید بعد از مدتی رابطه من و همسرم به حالت عادی برگشت. غافل از اینکه وقتی حس امنیت از دل او رخت بر بسته است، وضعیت عادی نیست. یکی از خطاهای شناختی که بسیاری از زوجین درگیر آن می شوند این است که تصور می کنند همسر آنها گوی جادویی ای در دست دارد که به وسیله آن می تواند ذهن آنها را بخواند. آنها تصور می کنند که اگر کسی عاشقشان است باید خودش بفهمد چه چیزی آنها را خوشحال می کند و چه چیزی ناراحت و چه چیزی حس امنیت را در دل آنها از بین می برد. در حالی که واقعیت متفاوت است. انسان ها هر قدر هم که ما را دوست داشته باشند، در بسیاری از موارد نیاز دارند که از خود ما در مورد احساسمان بشنوند. در این داستان اگر زن و شوهر مهارت های ارتباطی را درست فرا گرفته بودند، زن می توانست پس از خوابیدن جر و بحث در محیطی آرام با گفت و گویی صمیمانه همسرش را متوجه اشتباهش کند. از احساسش با او سخن بگوید، به همسرش بگوید که از او انتظار داشته که در این بحث قاطعانه جانب او را بگیرد حرف بزند و به او بگوید که برخورد منفعل او احساس امنیت را در او از بین برده است. و بعد با گوشی شنوانا دلایل و احساسات همسرش را نیز بشنود تا با همدلی بتوانند به حالت عشق اولیه بازگردند.

اما اتفاقی که در این داستان افتاده این است که زن تصور کرده است که همه چیز به حالت عادی برگشته، اما در عمل عمده ی عشق خود را معطوف به فرزند تازه به دنیا آمده اش می کند و از حمایت عاطفی همسرش قطع امید. در واقع یک اشتباه همسرش را ناخواسته آنچنان در ذهنش تعمیم می دهد که حمایت های عاطفی دیگر او که روزگاری باعث شده بودند عاشقش شود دیگر در نظرش نمی آیند. گاهی به همین سادگی رابطه ی عاشقانه و  ازدواج درگیر ملال می شوند و  ریشه های عشق می خشکند!

در اینجا اصولی را مطرح می کنیم که اگر زوجین آنها را به عنوان اصول اولیه ی رابطه خود بدانند، می توان به تداوم ازدواج و عشق آنها بسیار امیدوار بود:

  1. تحت هیچ شرایطی به خانواده های هم توهین نکنیم.
  2. در هر دعوا فقط در مورد موضوع همان دعوا بحث کنیم. حق باز کردن مسائل قدیمی و کهنه را نداریم.
  3. سلام و خداحافظی در هر صورت لازم است.
  4. اگر بحثی پیش می آید شام و نهار خوردن ها به روال سابق انجام می شود. مثل حالت عادی پخت و پز انجام می شود و غذا در کنار هم خورده می شود.
  5. اگر بحثی پیش می آید هیچ کس حق عوض کردن جای خوابش را ندارد.
  6. بعد از قهر، هر کس برای آشتی پیش قدم شود، فرد دیگر باید برایش هدیه ای بگیرد.
  7. هرگز در بحث ها از عبارات تعمیمی مثل همیشه و هیچ استفاده نمی کنیم و اشتباه طرف مقابل را تعمیم نمی دهیم.