اگر جز آن دسته از افرادی هستید که فکر می کنند در قرن ۲۱ دیگر باید موضوعات اساسی زندگی بشر حل شده باشد و مسائل مهمتری روی میز مذاکره و بحث باشد، کاملا در اشتباه هستید. در بخش های بزرگی از جهان حتی کشورهای پیشرفته هنوز هم بر سر مسائلی مانند کودک همسری بحث می شود. موضع جهان در مورد بهترین سن برای ازدواج هنوز هم مشخص نیست و با وجود تلاش های گسترده تشکل های اجتماعی، محققان، روانشناسان و جامعه شناسان هنوز هم این لباس گشاد بر تن کودکان زیر سن قانونی پوشانده می شود. در ادامه به تبعات اجتماعی و روانی این نوع ازدواج و مسائل مرتبط با آن می پردازیم.

سلیمه؛ کودکی که هزاران همتا دارد

سلیمه دختری است از روستاهای فقیر ایران که در حالی که خود حتی به ۱۸ سالگی نرسیده است، مادر دو کودک دیگر هم به شمار می رود. او را در ۱۲ سالگی به خانه ای فرستادند که نامش را بخت می گذارند، اما در نظر او این خانه جز ترس، زحمت و حقارت چیزی نداشته است. در روزهای غبار گرفته خود، شاید از جایی، صحبت های مدافعان کودک همسری را می شنود که صدا در گلو می اندازند و می گویند اگر حتی دختر و پسر دبستانی هم تمایل به ازدواج داشتند، نباید مانعشان شد. اما انگار کسی سلیمه و سلیمه ها را نمی بیند که از قضا نه از روی علاقه یا بلوغ جنسی که از روی اجبار و فقر تن به این نوع ازدواج داده اند.

زمانی که سلیمه و همه دوستانش در کودکی در روستا ازدواج کردند، اصلا چیزی از بلوغ جنسی نمی دانستند. در کودکی یک بار از مادرش پرسیده بود از کجا می فهمند او دختر است و برادرش پسر است؟ مگر چه فرقی دارند؟ همین سوال کافی بود تا به اتهام بی حیایی حسابی کتک بخورد. اما همان آدم هایی که پرسیدن این سوالات را ننگ می دانستند، او را پیش از آنکه حتی چیزی از آناتومی بدن مرد بداند راهی خانه بخت کردند.

چرا کودک همسری رواج دارد؟

برخلاف نظر موافقان این عمل، ازدواج در سنین پایین در درصد بالایی از موارد نه به دلیل تمایل شخصی و رسیدن به بلوغ جنسی رخ می دهد، که به دلیل فقر خانواده، خرده فرهنگ های غلط اجتماعی و داشتن پدران ضعیف رخ می دهد.

از سوی دیگر، در این دسته دختران میزان اطاعت پذیری محض بیشتر است که زندگی مردسالار را ساده تر می کند. تمتع و لذت جویی جنسی بیشتر مردان از طراوت دختران کم سن و سال نیز باعث گرایش به این نوع ازدواج شده است.

فرار از شرایط سخت خانواده از دیگر دلایل ابراز تمایل برخی از کودکان به ازدواج است.

پیامدهای اجتماعی و روانی کودک همسری چیست؟

  • مانعی بر سر راه شکوفایی شخصیت فردی و اجتماعی مستقل فرد
  • تضعیف سطح آموزش و تربیت نسل بعد به دلیل افت تحصیل یا ترک تحصیل دختران
  • افت کارایی و اثربخشی مادر آینده به دلیل عدم آگاهی از جنبه های تربیت و پرورش فرزند
  • وارد شدن آسیب های شناختی و روانی به کودک به دلیل ازدواج در برهه ای که شخصیت وی در حال شکل گیری است
  • افزایش احتمال استرس، اختلالات اضطرابی و تجربه خشونت خانگی
  • ایجاد خشم در کودک نسبت به جامعه و خانواده که می تواند موجب بدبینی به جامعه، احساس عدم همبستگی با جامعه و تمایل به انتقام گیری از جامعه شود.
  • افزایش احتمال خودکشی به دلیل فقدان احساس خوشحالی و خوشبختی، تحمل فشارهای روحی، روانی و جسمی زیاد و فقدان حمایت از سوی خانواده و جامعه

سلیمه نیز از این تبعات روانی و اجتماعی بی نصیب نماند. او از همان کودکی به درمان و پرستاری علاقه داشت. روزهای زیادی را پیش بی بی سر می کرد که کارش درمان زنان روستا با داروهای گیاهی بود و کمی هم از شکسته بندی و پانسمان سر در می آورد. سلیمه هنوز به ده سالگی نرسیده بود که دستهایش شده بود شفابخش زخم های تن زنان روستا و حتی بهتر از دستان لرزان مادربزرگش آنها را درمان می کرد. اما ترس، اضطراب و تحقیرهای بودن در کنار مردی ناشناس زیر سایه عنوان همسر باعث شده که این روزها حتی توان و اعتماد به نفس درمان خود یا بچه هایش را نداشته باشد. نتیجه سال ها تحقیر و فشار در خانه بخت زودهنگامش آن شده بود که نتوانست مهارتی بیاموزد، سوادش را افزایش دهد و روز به روز با شنیدن جملاتی مثل «تو نمی فهمی، تو کم عقلی، تو بدبختی» دستانش لرزان تر شد. حالا آرزوهای کودکیش پر کشیده و دستانش فقط به درد جارو زدن، آشپزی و محافظت از صورتش در برابر کتک خوردن می خورد. دست هایی که روزی بی بی قسم می خورد شفابخش هستند، اما حتی او نیز مقاومتی در برابر ازدواج سلیمه در کودکی نکرد.

چرا کودک همسری خشونت علیه زنان به شمار می رود؟

خشونت علیه زنان پدیده ای جهانی است که میلیون ها زن در سراسر جهان دچار آن هستند و کودک همسری یکی از مظاهر این خشونت است.

در بسیاری از موارد، والدین تصور می کنند دخترشان آمادگی ازدواج در سن پایین را دارد و ازدواج می تواند از او در برابر تجاوز جنسی و جسمی محافظت کند؛ باوری که از پایه غلط است. در واقع، کودک همسری به خصوص در مواردی که به دلیل فقر، بی سوادی و اجبار باشد، دختر را در معرض خشونت جسمی، جنسی و روانی قرار می دهد.

در ادامه برخی از دلایل نیاز به مقابله با کودک همسری بررسی می شود.

خشونت علیه زنان تا زمانی که دختران در کودکی ازدواج می کنند پایان نمی یابد:

در تمام جهان تلاش برای پایان دادن به خشونت علیه زنان در حال انجام است. اما این تلاش ها تا زمانی که کودکان در معرض انواع خشونت های ناشی از اجبار به ازدواج هستند، به سرانجام نخواهد رسید.

کودکان بیشتر در برابر خشونت جسمی آسیب پذیر هستند:

دخترانی که در سن کم ازدواج می کنند، به طور خاص در معرض خشونت از سوی همسر و خانواده او قرار دارند. احتمال کتک خوردن آنها بیشتر از دخترانی است که در سنین بالاتر ازدواج می کنند و فیزیک بدنی بزرگ تری دارند. هر چه فاصله سنی بین زوجین بیشتر باشد، احتمال تجربه خشونت بیشتر می شود.

زمانی که سلیمه ازدواج کرد جسم نحیف و کوچکی داشت که در برابر جسم بالغ همسرش کاملا بی دفاع و ضعیف بود. این باعث شده بود کوچک ترین نافرمانی از سمت او به خشونت ختم شود. این نوع رفتار آنقدر در رابطه بین او و همسرش نهادینه و عادی شده است، که حتی امروز هم که سلیمه جسم قوی تری یافته است، در نظر شوهرش جز کودکی نحیف و کم تجربه هیچ نیست.

کودک قدرت تصمیم گیری ندارد:

ازدواج زودهنگام باعث می شود که کودک فشارهای عاطفی زیادی از سوی خانواده دریافت کند و همسر و خانواده همسرش توانایی تصمیم گیری او برای زندگی و بدنش را محدود کنند. شروع اجباری رابطه جنسی و بارداری زودهنگام می تواند تبعات روانی زیادی بر دختران کم سن و سال داشته باشد. زمانی که سلیمه در ۱۲ سالگی ازدواج کرد نمی توانست نظر خود را در مورد تمایل به بچه داشتن ابراز کند. او حتی نمی توانست در مورد نوع پوشش و شکل چیدمان اتاقش نظر دهد. به بهانه بی تجربگی و کم عقلی همه به جای او تصمیم می گرفتند. حالا آنقدر همه به این رفتار با او عادت کرده اند، که در بزرگسالی نه تنها از خود اختیاری ندارد، که خود نیز اعتماد به نفس لازم برای ابراز عقیده را ندارد.

تجربه رابطه جنسی از نظر بیشتر این دختران ناخوشایند بوده است:

عروسک پارچه ای سلیمه را از دستش کشیدند و او را راهی اتاق خوابی جدید و ناشناخته کردند. اتاقی که حتی نمی دانست چه چیزی در انتظارش است. سلیمه در تجربه این موقعیت تنها نیست. تحقیقات نشان می دهد که احتمال توصیف رابطه زناشویی به عنوان خشونت جنسی و جسمی در این دختران ۵۰ درصد بیشتر از دخترانی است که پس از ۱۸ سالگی ازدواج کرده اند. فقدان آموزش های جنسی این تجربه را تلخ تر هم می کند.

کودک همسری نرخ مرگ و میر مادران باردار را افزایش می دهد:

کودکانی که پیش از آمادگی بدن خود باردار می شوند، در معرض عوارض بارداری و زایمان قرار می گیرند. نرخ مرگ و میر مادران باردار در دختران زیر ۱۵ سال بسیار بالاست. بارداری زیر ۱۸ سال درست به اندازه بارداری بالای ۴۰ سال برای مادر و نوزاد خطرناک است.

چرا ازدواج زودهنگام حتی برای نوجوانانی که خود به این کار ابراز تمایل می کنند نیز خطرناک است؟

کمی به ایده آل های خود در دوره نوجوانی بیاندیشید! احتمالا آن زمان عاشق مهمانی و دورهمی بودید، اما حالا از جمع فراری هستید و ترجیح می دهید اوقات فراغت خود را در خانه بمانید. شاید آن زمان عاشق پزشکی بوده اید، اما حالا حتی از دیدن خون نیز فشارتان می افتد. در دوره نوجوانی برون گرا بوده اید، اما حالا در بزرگسالی درون گراتر شده اید. در نوجوانی اعتقاد داشتید که همه اطرافیانتان آدم هایی صادق و خوش قلب هستند، اما در کوران زندگی امروز بدبین تر شده اید. در روزهای سرخوشی نوجوانی عاشق بچه های کوچک بوده اید، اما در بزرگسالی به دلیل فشارهای مالی علاقه ای به داشتن بچه ندارید. حتما در اطرافتان بسیاری را دیده اید که از بسیاری از انتخاب های خود در دوره نوجوانی احساس پشیمانی می کنند. بسیار دیده می شود که افراد از انتخاب رشته تحصیلی نیز ابراز نارضایتی می کنند و تعجب می کنند چرا این کار را کرده اند.

این گونه تغییرات در اغلب نوجوانان پیش می آید، چرا که شخصیت ما در دوره نوجوانی به طور کامل شکل نگرفته است. نوجوانی که امروز یک شیوه و مسلک رفتاری را از خود نشان می دهد، فردا شاید تا حد زیادی متفاوت باشد.

حالا تصور کنید سال ها از ازدواجتان می گذرد اما برخلاف حرف های دوره نوجوانی و روزهای عاشقی در زندگی همسرتان نه خبری از جاده و سفر است، نه پزشک شده است و نه حتی تمایلی به داشتن بچه دارد. آیا واقعا این همان فردی بود که روزی با او ازدواج کردید؟ این همه تفاوت چطور ممکن شده است؟

تفاوت های فوق کمترین و ساده ترین مواردی است که ممکن است در زندگی نوجوانانی پیش بیاید که ازدواج زودهنگام داشته اند. برخلاف مدافعان کودک همسری، روانشناسان معتقدند به دلیل عدم شکل گیری کامل شخصیت در نوجوانان، ازدواج زودهنگام می تواند حتی این دسته افراد را نیز در آینده با مشکل مواجه کند.

بسیاری از مدافعان کودک همسری به این نکته اشاره می کنند که هر زمان کودک به بلوغ جنسی رسید و برای ازدواج ابراز تمایل کرد، ازدواج برای او بلامانع است. اما آنچه این افراد از آن غافل هستند این است که بلوغ فکری و آمادگی ذهنی و روحی برای ازدواج بسیار مهم تر از بیداری یک غریزه طبیعی است که می توان آن را کنترل کرد. ازدواج کودکی که هنوز مهارت های اجتماعی را نیاموخته است، چیزی از زندگی مشترک و استراتژی های حفظ آن نمی داند، فاقد قدرت تصمیم گیری و انسجام هویتی است، نتیجه مطلوبی نخواهد داشت.

چگونه می توان از کودک همسری جلوگیری کرد؟

هر چند از وظایف مجلس و دولت قانون گذاری و نظارت بر اجرای قانون است، اما آنچه باعث ایجاد ضمانت اجرایی یک قانون می شود، آموزش است. آموزش جامعه درباره تاثیرات و هزینه های روانی و اجتماعی ازدواج زودهنگام فرزندان، بهبود معیشت خانواده ها و تغییر سنت های غلط می تواند کودکان زیادی را از آینده ای مبهم نجات دهد.

زندگی دخترانی که در سنین پایین ازدواج می کنند از انواع خشونت های واقعی اما ناگفته پر است. خشونت هایی که از قضا زیر چتر رضایت جامعه رخ می دهند. با وجود پیشرفت هایی که انجام شده است، جهان هنوز هم در برابر بسیاری از زنان و دختران ظالم و بی تفاوت مانده است و زنان زیادی هر روز قربانی خشونت در سایه سنت های پذیرفته شده جامعه خود می شوند. کودک همسری را نباید زیر سایه سنت یا فرهنگ توجیه کرد.