غم غربت احساسی است که برای اغلب مهاجران در ماه های اول ورود به کشور خارجی پیش می آید. شما خانه را ترک کرده اید و تمام تلاش خود را برای موفقیت کرده اید. آیا دلبستگی به جایی نقش مهمی در سلامت روانی ما دارد؟ در همه فرهنگ ها و دوره ها، دلبستگی به خانه و خانواده طبیعی قلمداد می شود و حاکی از روان سالم فردی است.

اما پس از آنکه در سال 1688 غم غربت تحت عنوان یک بیماری برچسب زده شد، دید افراد به احساس عشق نسبت به خانه تغییر کرد. حتی در نظر برخی روانشناسان، این افراد شخصیتی ترسو و محافظه کار داشتند.

آیا غم غربت واقعا یک بیماری روانی است؟

امروزه این احساس کاملا طبیعی تلقی می شود و به عنوان یک عکس العمل طبیعی نسبت به تغییر شرایط زندگی تلقی می شود. برخی از تحقیقات نشان می دهند که غم غربت با برخی مشکلات روانی مانند تنهایی، افسردگی، اضطراب، دشواری در تطبیق با شرایط جدید و مشکلات روان تنی همراه هستند.

در برخی موارد غم غربت بسیار کوتاه است و حتی اطرافیان متوجه آن نمی شوند. گاهی حتی خود مهاجر نیز احساس خود را با نگرانی از شرایط پیش رو و توانایی غلبه بر مشکلات مهاجرت اشتباه می گیرد.

اما همراه شدن این غم با سایر مشکلات مانند طلاق، طولانی شدن عارضه، اختلافات خانوادگی و دیگر اختلالات روانی باعث تشدید غم در مهاجر می شود. در این شرایط، ممکن است لازم باشد مهاجر به دنبال کمک تخصصی برآید.

چرا مهاجران دچار این احساس می شوند؟

زمانی که فرد مهاجرت می کند، از بخش مهمی از هویت وی که خانه است دور می شود. مشخصا افراد و وقایعی که در وطن رخ داده اند، تاثیر مهمی در شخصیت فرد داشته اند. زمان عنصر مهمی است. تمامی سالگردها، روزهای شروع و پایان مهم هستند. مکان نیز اهمیت دارد، و ارزش خود را از واقعه ای می گیرد که در آن رخ داده است. در حالی که زمان انتزاعی است، اما مکان واقعی است. ما نمی توانیم عشق، لذت و احساسی را لمس کنیم که در روزهای مختلف زندگی خود تجربه کرده ایم، اما می توانیم مکانی که آن واقعه در آن رخ داده است را ببینیم و لمس کنیم.

از سوی دیگر، ما مشخصات مکانی که سال ها منزل ما بوده است، را با خود درونی می کنیم. برای مثال اگر در یک روستای کوچک زندگی کرده باشیم، خود را به عنوان فردی روستایی می بینیم. می توان فرد از شهر خارج کرد، اما نمی توان آن شهر را از درون او خارج کرد. عناصر مهم مکانی که در آن رشد یافته ایم، به بافت اصلی هویت ما تبدیل می شوند. حتی شکل معماری کشور غریب نیز به ما پیام متفاوتی القا می کند. مسیرهای ورودی بدون درب نشان از همدلی بیشتر در جامعه و گفتگوهای صمیمی است، در حالی که وجود دروازه و حصار مانعی برای تعاملات اجتماعی آزاد به شمار می رود.

علائم:

این عارضه در بیشتر مهاجران تازه وارد و دانشجویان سال اول در کشورهای غریب دیده می شود. مهاجر در این شرایط غمگین، نگران و افسرده است. فرد تمایل به تنهایی و انزوا دارد. شروع کارهای جدید یا دوستی با دیگران برای مهاجر دشوار است و علاقه ای به شروع رابطه نشان نمی دهد. در برخی موارد، احساس غم با دردهای روان تنی مانند سردرد یا تهوع همراه می شود.

ابتلا به غم غربت در چه افرادی محتمل تر است؟

تحقیقات روانشناسی نشان می دهد که غم غربت در شرایطی بیشتر محتمل است که فرد در دوران کودکی تجربه جدایی از خانه داشته است یا اصلا تجربه ای از جدایی نداشته است.

آیا غم غربت بهایی است که به خاطر دلبستگی به خانه می پردازیم؟ آیا باید از دلبستگی کودک به خانه به خاطر احتمال بروز غم غربت پیشگیری کرد؟ در واقع تحقیقات نشان می دهد، احتمال بروز غم غربت در افرادی که در کودکی در معرض اضطراب و روابط ناپایدار خانوادگی بوده اند، بیشتر است. برای پرداختن به غم غربتی که در سازگاری با شرایط جدید تداخل ایجاد می کند، از روش هایی استفاده می شود که به فرد در کاهش استرس و چالش های زندگی جدید کمک می کنند.

از این غم بهترین استفاده را ببرید. سوگواری جدایی را به نوستالژی تبدیل کنید. بازگشت به خانه، حتی اگر در خیال باشد، می تواند به ما یادآوری کند که ارزشمند هستیم و هستند افرادی که ما را بدون قید و شرط دوست دارند. این می تواند حس امید و خوش بینی را در مهاجر زنده کند.