فردی

sara 4 ماه قبل

با سلام بنده 46 سال سن دارم وتحصیلاتم دانشجوی دکترا هستم در سوئد داری همسری خوب مهربان متعهد ودوفرزند دختر در همه فامیل ودر طول خدمتم در ایران بودم فرد موفق وپیشرو دارای انرژی مثبت بنده خود 15 سال مدرس اموزش خانواده بوده ام والان نیز در سوئد به خدمت در این حوزه مشغولم هیچ مشکلی وجود ندارد اما من در ناحود اگاهم دارای دوزیستی هستم زیستی پنهان دارم که هیچ لطمه ای به رابطه های زندگی حقیقی من نمی زند وزیستی حقیقی که خیلی خوب شاد موفق هستم زیست پنهان من مثل مخدری ست که گاهی با ان خستگی هایم را در می کنم این زیست پنهان
نه در رابطه با فرزندانم ونه همسرم ونه اطرافیانم  مشکلی ایجاد نکرده اما به نظر می رسد که خطرناک شود… بنده در دوران  دانشگاه  رابطه عاشقانه ای داشتم که  در ان سالها  فضای مجازی نبود واین رابظه خیلی مقدس وپاک در حد علاقه توجه وهمکاری ماند ودر نهایت با فریب محترمانه ای این عشق از طرف ان پسر پایان یافت سال 77 ومن پس از آن با همسرم اشنا شدم اینبار او عاشق بود ومن عاقل زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم اما سوز وگذاز ان عشق در ناخود اگاه من ماندو تا امروز هرگز از دست نرفته است در عوض من دچار نوعی انتقام از مردان عاشق یشه شدم به این صورت که پس از اپیدمی دنیای مجازی  من بی انکه حتی تصویری در فضای مجازی داشته باشم به علت دست به قلم خوب نیت های خیر خواهانه کمک برنامه ریزی درسی مشاوره همیشه در فضای مجازی فعال بودم اما هیچ اطلاعات خصوصی نگذاشتم تا سال 89 که ابتدا با یک عشق احساسی خاصی از طرف یک مرد متاهل روبه رو شدم در حد روابط واطلاعات واگاههی های علمی ….. این رابطه به دلایل کمک های یک طرفه من حتی مالی به این فرد وناسپاسی هایش به پایان رسید من در مورد این موضوعات با همسرم هم صحبت می کردم… هرگز در این رابطه ها نه قرار ملاقاتی بود نه چت های تصویری نه رد وبدل عکس بلکه صرفا چون من اهل شعر وشاعر عاشقانه های کوتاه هستم ومی نویسم علاثه مندی های ایجاد شده بر سر این موضوعات امری طبیعی بود وهمسرم خیلی اهمیت نمی دهد ان ماجرا تمام شد از طرف من  البته خیلی هم اذیت شدم… بار دیگر پسری از هلند بر سر یک موضوع نژاد پرستی با من در فیس بوک بحث کرد وبعد دوباره این موضوع به عاشقی از طرف ایشون ادامه پیدا کرد
عاشقی این فرد به حدی بود که حاضر شده بود تمام اسناد ومدارک زندگی را از طرف وکیلی به من بسپارد ومن چون هیچ برنامه ای جز اهمیت دادن به زندگی خصوصی ام ندارم هرگز فراتر نمی روم باکه در حدی که می بینم اینها در تبو تاب عشق می سوزند احساس خوبی می کنم خودم می دانم ناخود اگاه من به موضوع عشق علاقمند است ومن ضربه ی یک عشق نافرجام را با خود دارم واین موضوعات ارامم می کند
این ماجراها هم تمام شد … همزمان با فعالیتم در شبکه های اجتماعی سه پسر همزمان به من ابراز عشق می کردند باید بگویم من هرگز به هیچ کس نمی گفتم ازدواج کردم ودو فرزند دارم این حالت را دوست داشتم ودر فضای دانشجویی عشق رها شده بر می گشتم وهمان بازی عشقی را دنبال می کردم ولی کاملا هوشمندانه بدون اینکه اثری از خود بر جا بگذارم….  با هر سه این ها ارتباط دشتم اما به مرور دو تار انها را کنار کذاشتم .اما مدل عشق ورزی  یکی از انها را دوست داشتم وجالب است بدانید….. بین این سه نقر یکی از همه عشقباز تر اما بد دهن ورکیک گو بود  اما من او را انتخاب کردم… اوایل احساس کردم به کمک احتیاج دارد تحمل می کردم یک بازی روانی بود ومن به اظلاعات روانشناسی ام روز به رو اضافه می شد فردی دوقطبی با ویژگی های پارانویا …. کمی حالت سایکوپتیک داشت….. برایم زوایای شخصیتی جالبی را باز می کرد نقش قربانی را بازی می کرد
عصبی می شد فحاشی ورکیک گویی های جنسی می کرد ..بعد گریه می کرد عذر واهی می کرد به هر صورت از سال 93 تا به امروز  با همه رها کردن من وقطع رابطه های طولانی مدت ختی دوسال اخیر این فرد من را پیدا می کرد… والبته  حاصل این رابطه عاشقانه دو مجموعه کتاب شعر شد ومن خیلی تلاش کردم ودر درمان فحاشی او موفق شدم وبه طوریکه بعد از 5 سال امروز بسیار ساکت مودب وارام شده است دوسال پیش به بهانه ای او را قطع کردم چون من متوجه بودم واین موضوع  برای من هدف جدی خاصی در اینده نداشت.. از اینکه این روزها وسالها تبدیل به یک حشم ونفرت وانتقام بشود می ترسیدم چون علاقه اش کم نمی شد وبر عکس به امید روزی که به من برسد منتظر وامید وار… من هر بار به او می گفتم به زندگی خود برس برو زندگی کن ومن اصلا قصد خاصی با تو ندارم.. اما او به امید روزی نشسته که مرا ببیند وبا من روبه رو شود ما خیلی ارتباظ نزدیکی با هم داشتیم به لحاظ نوشتاری وصوتی با اینکه من رابطه سکسی خوب متنوع وپر هیجانی را همسرم دارم اما با او هم جندین بار سکس چت وسکس تلفنی داشتم … وحس او را دوست دارم …او مرا به یک ناخوداگاه ویک خاطره می بره که دوستش دارم….. گاهی رفتارش شبیه پدرم هست در عصبانیت قهر کردن اشتی کردن …. ومن عاشق پدر هستم اور را دوست دارم….وچون هیچ لطمه ای به من به لحاظ خانوادگی وروابطم نزده با خیالش واحساسش مثل یک مخدر ویک سیگار گاهی خستگی در می کنم….اما ندای وجدانم این سالها هم رهایم نمی کند…. بارها با او قطع رابطه کردم اما جرات این را ندارم به او بگویم همسر دارم وبچه…. می دانم اگر به او بگویم می رود سعی می کردم همیشه کاری کنم او خودش برود… وبه این امید که هر فرد عاقلی این همه پای بازی های عشقی نمی شنشیند او را رها می کردم تا برود اما همین سه ماه یش امد وگفت  اگر شرایطت تعییر نکرد ه می خواهم با من باشی با تو زندگی می کنم…. من دوباره نگفتم نه….. وتا ماه گذشته رابطه خوبی داشتیم که من بهانه گرفتم ودوباره کاری کردم که او قطع رابطه کرده … حالا می خواهم دوباره در این قطع رابطه که می دونم باز هم موقتی است خودم را درمان کنم تا برای بار دیگر با قدرت وشجاعت بگویم برو…………… اما ایراد از من هم هست من به عاشقانه گفتن وعاشقانه نوشتن عادت دارم در سوئد در رادیو کار می کنم وبرنامه های عاشقانه می سازم واو همه را به خود می گیرد……. .عشق او کنده نمی شود…..راهکارهایی بدهید تا من عمل کنم می توانم فردی جدی در انجام برنامه هستم.. حتی الان با اینکه در تلگرام هست اما بیش از یک ماه هست که هرگز کلامی نه نوشتم ونه گفتم چون من منتظر این هستم او زندگی خودش را داشته باشد چون من زندگی خب خودم را دارم نمی خواهم او درگیر یک داستان عشقی بی سرانجام باشد همیشه هم قطع کردم ام اوهم می گفت من هم نمی خواهم ازدواج کنم واین حس دوست داشتن من را قوی می کند می دانستم او از کودکی یتیم بوده ودوران سختی داشته… نمی خواهم دست سرنوشت تقدیر منفی برایم رقم بزند وخدای قلبم شاهد است که ت به امروز چون نه نیاز مالی داشتم نه عاطفی نه جنسی هیج خطایی نبوده جز  چهار مورد در این 5 سال که خیلی کوتاه ودر خلال گفتگو اتفاق افتاد به هر حال امروز می خواهم کمک شوم….
وحالا
من که فردی قابل احترام در محیط خانواده دوستان نزد همسرم واز زندگی موفقی برخوردارم حتی در سوئد دارای شغل فرزندان موفق از این زیست دوکانه خسته شدم  می خواستم کمک کنید… من همه انواع دلبستگی را می دانم ضمیر ناخود اگاهم را بارها شخم زدم حتی می دونم او هم مشکل روانی خاصی دارد ومی خواهد همش قربانی باشد……اما من الان می ترسم ادامه این ماجرا بازی با جان او هم باشد…
من الان همان قاتل همان مقتول است هستم

رزرو وقت مشاوره بازگشت