دروغگویی مرضی

همه ی ما می دانیم که دروغگویی رفتاری پسندیده نیست، اما با این حال در زندگی روزانه ی خود کم و بیش دروغ هایی ریز و درشت می گوییم. حتی صادق ترین انسان ها هم گاهی دروغ های مصلحتی می گویند که دلی را نشکسته باشند. اما احتمالا شما هم در زندگی خود با انسان هایی برخورد داشته اید که به شکلی بیمارگونه دروغ می گویند. آن ها به دروغگویی عادت کرده اند و پیوسته دروغ هایی می گویند که بسیاری از آنها نه تنها هیچ فایده ای هم برای آنها ندارد بلکه موجبات طردشدگی و ایجاد اختلال در روابط اجتماعی آنها را هم سبب می شوند.

مثالی می زنیم. هنگامی که شما به دلیل خواب ماندن دیر به محل کار خود می رسید و به رئیس خود می گویید که در ترافیک گی2016-06-10-1465583703-877097-WhatToDoWhenYouCatchALiarHPر افتاده بودید، مشخص است که از این دروغ چه هدفی را دنبال می کنید.

اما فردی از همکاران خود را تصور کنید که روز دوشنبه به شما می گوید امشب پروازی به مقصد ژنو دارد و فردای آن روز که دوباره او را در محل کار ملاقات می کنید می گوید که به دلایلی پروازش کنسل شده. همه ی این ها درحالی است که شما می دانید که از شهر شما هر هفته فقط یک پرواز به مقصد ژنو انجام می شود و آن هم صبح شنبه است. خب به نظر شما این فرد با این دروغ چه چیزی را به دست آورده؟ ممکن است از زبان این فرد داستان های بسیاری در مورد سوابق قهرمانی و رشادت هایش شنیده باشید و یا خاطراتی که در آنها این فرد ارتباطی نزدیک با افراد معروف و مشهور داشته و مورد توجه و تمجید آنان قرار گرفته. گاهی هم خاطراتی بسیار عادی از او می شنوید که در آن ها از خود نه چهره ای قهرمان و پولدار می سازد و نه از تعریف کردن آن فریب و یا گزندی متوجه شماست، اما شاید باورتان نشود که بسیاری از همین خاطرات کاملا معمولی هم زاده ی ذهن این افراد است.

اما علت چیست؟

در بررسی بیماران مبتلا به دروغگویی مرضی دو نکته قابل توجه است. یکی در مورد ساختار مغزی این افراد و دیگری در مورد ویژگی های شخصیتی آنان.

جالب است بدانید بررسی ام آر آی مغزی این افراد حاکی از تفاوت های ساختاری در میزان ماده ی سفید و ماده ی خاکستری مغز آنها در مقایسه با افراد عادی است.  مغز  دروغگویان مرضی ۲۲ درصد «ماده سفید» بیشتر و تا ۱۴ درصد «ماده خاکستری» کمتری نسبت به افراد عادی دارد. ماده ی خاکستری در کنترل تکانه و یا رفتارهای آنی دخیل است و ماده ی سفید نقش سیم کشی در مغز را دارد. در افرادی که میزان ماده ی سفید بالاتر است این توانایی وجود دارد که بتوانند افکار و خیالاتشان را به هم ببافند. گاهی هم آنقدر در این موضوع جلو می روند که تصوری که از محیط و از آن مهم تر از خودشان دارند با واقعیت بسیار متفاوت می شود. این موضوع باعث می شود که فرد مذکور در لحظه، توانایی به هم بافتن موضوعات مختلف را داشته باشد و بتواند از دل آن یک داستان خیالی را بیرون بکشد و آن را بدون بررسی های لازم بروز دهد (رفتار تکانه ای)

اما در اینجا یک نکته ی بسیار بحث برانگیز وجود دارد و آن اینکه آیا این افراد به دلیل ساختار مغزی خود است که دچار مرض دروغگویی هستند و یا این رفتار دروغگویی مکرر است که باعث می شود ساختار مغزی آن ها به تدریج تغییر کند؟ گرچه پاسخ دقیق و صریح به چنین پرسشی نمی توان داد اما ذکر این نکته خالی از لطف نیست که پژوهش های بسیاری حاکی از این است که عادات رفتاری می توانند بر تغییر ساختار مغز تاثیر بگذارند.

بررسی ویژگی های رفتاری افراد مبتلا به دروغگویی مرضی نشان می دهد که این افراد دچار یک احساس عدم رضایت درونی از خود هستند. آن ها خود را آنچنان که هستند نپذیرفته اند و همین موضوع باعث می شود که با منی خیالی (حتی در جزئیات) زندگی کنند. و نتیجتا هنگام صحبت از خود و خاطراتشان، از منِ خیالی و خاطرات او با شما سخن می گویند.