ما به طور دائم در معرض پیام های رسانه ای و گروه های خودیاری رسان هستیم که مسئولیت شاد بودن بر دوش ماست. همه آنچه باید انجام دهیم این است که یک فرمول سری را دنبال کنیم تا از استرس و احساسات منفی خلاص شویم. اما اگر خلاصی از استرس تا این حد آسان است، چگونه است که هر ساله میلیون ها کودک و بزرگسال در سراسر جهان مبتلا به افسردگی شناخته می شوند و افسردگی یکی از بیماری های رایج در بین گروه سنی 15 تا 45 سال است؟ چگونه است که عده زیادی از افراد دچار اختلالات اضطرابی هستند؟ حقیقت این است که هر گاه بخواهیم نمی توانیم از شر استرس و اضطراب خلاص شویم. این دو، چیزی هستند که باید در تمام زندگی با آنها کنار بیاییم.

صدها هزار سال پیش، اجداد ما که در جنگل ها زندگی می کردند با شنیدن صدای پای یک پلنگ هوشیار می شدند. ناگهان آدرنالین عضلات آنها را به حرکت در می آورد و تا جایی که می توانستند سریع تر می دویدند؛ تا زنده بمانند راوی قصه بشریت شوند و بچه دار شوند. در طول روند تکامل، مغز ما به نحوی شکل گرفت که بتواند به دنبال خطر باشد و برای فرار کردن از دست یک شکارچی بالقوه بدن را به حرکت درآورد. حتی امروز، ترس و درد دو مکانیسم یادگیری قوی هستند که ما را از دست زدن به قابلمه داغ، دویدن وسط خیابان، شنا در یک رودخانه پر از تمساح یا قدم زدن شبانه در یک محله بدنام و جرم خیز منع می کنند.

بنابراین، بر اساس اصل بقا، احساسات منفی بسیار مفید هستند و حتی در دنیای مدرن امروز برای مقابله با فجایع طبیعی، جنگ ها و شکارچیان انسان به آنها نیاز داریم. اما اشکال احساسات منفی در چیست؟

چرا خلاصی از استرس دشوار است؟

به شش دلیل مهم خلاصی از استرس برای ما دشوار است:

  1. مغز ما برای بقا تکامل یافته است، نه شادی. به همین دلیل است که دائما درگیر احساسات منفی، خطاهای گذشته و نگرانی های آینده هستیم. ممکن است در چرخه دائمی خود انتقادی، نگرانی و ترس از اشتباه گیر کنیم.
  2. مغز ما به نحوی تکامل نیافته است که بتواند احساسات منفی را نادیده بگیرد یا تظاهر کند که وجود ندارند. بلکه، برعکس دائما به آنها اولویت می دهد و آنها را وارد خودآگاه ما می کند. در واقع، تحقیقات نشان می دهند که سرکوب کردن افکار در زمان استرس و احساسات منفی باعث می شود که به دفعات بیشتری درگیر آنها شویم.
  3. سیستم فیزیولوژیک ما به نحوی واکنش نشان می دهد که گویی تصاویر ذهنی ما در دنیای واقعی رخ می دهند. برای مثال به بو کردن و خوردن یک لیمو ترش فکر کنید. احتمالا دچار تغییری در ترشح بزاق خود شدید. حالا به این فکر کنید که دست خود را در یک تنور آتش ببرید. حس می کنید که قلبتان سریع تر از قبل می زند؟ افکار و احساسات منفی که به ذهن ما می آیند، بر بدن ما نیز تاثیر منفی می گذارند. قلب ما سریع تر می زند و تنفسمان کوتاه تر می شود و در واقع دچار علائم فیزیولوژیک استرس می شویم. این امر در طولانی مدت می تواند به بدن ما آسیب بزند.
  4. خلاصی از استرس دشوار است چراکه افکار منفی یکدیگر را تقویت می کنند. ابتدا به نداشتن پول کافی فکر می کنید. بعد با خود فکر می کنید «اگر شغلم را از دست بدهم چی؟» بعد به یاد تمام آن افرادی می افتید که به شما کمک نخواهند کرد و اشتباهاتی را به یاد می آورید که در گذشته شما را در تنگناهای مالی قرار داده بودند. بدین صورت پیش از آنکه حتی متوجه شوید، در دریایی از فشارهای روحی و روانی غرق خواهید شد.
  5. احساسات منفی مانند ترس و شرم ممکن است به ما به عنوان یک کودک برای بقا کمک کنند؛ یعنی زمانی که نمی توانیم خانواده خود را ترک کنیم و گزینه های محدودی برای تغییر شرایط منفی خود داریم. در بسیاری از افراد اثرات منفی این دوره باعث می شود که در بزرگسالی همین الگو را ادامه دهند و هرگز یاد نگیرند که شرایط تغییر کرده است و اکنون گزینه های متعددی بر سر راه آنها قرار دارد. برای مثال، کودکی که به خاطر حاضرجوابی با والدین به شدت تنبیه می شده، حالا در بزرگسالی ممکن است دچار ترس از ابراز نظر و دفاع از حق خود شود. وی به عنوان یک بزرگسال به این درک نمی رسد که حق دارد از یک رابطه منفی که با او رفتار زشتی می شود، بیرون بیاید.
  6. کارهایی که برای خلاصی از استرس انجام می دهیم، گاهی بدتر از خود آن احساسات منفی هستند. برخی از افراد برای رهایی از استرس و اضطراب به الکل، مواد مخدر و داروهای خواب پناه می برند. این مواد بر خلق و خو تاثیر منفی دارند و فرد را دچار مشکلات انگیزشی و اعتیاد می کنند. دسته ای دیگر برای خلاصی از استرس به خوردن پناه می برند که خود به چاقی و کاهش عزت نفس ناشی از افزایش وزن می انجامد. عصبانی شدن و سرزنش کردن دیگران برای داشتن احساسات منفی می تواند روابط ما را تخریب کند. خرید کردن بیش از حد و کار نکردن یکی از دیگر استراتژی های نادرست رهایی از احساسات منفی است که ما را با کوهی از بدهی رو به رو می کنند.

بنابراین مغز ما به نحوی شکل یافته است که در زمان سختی، دچار ترس و استرس شویم. ما نمی توانیم افکار منفی را از ذهن خود برانیم. در عین حال، نادیده گرفتن آنها نیز به مشکلی جدی تر ختم می شود. توجه بیش از حد به این افکار نیز ما را دچار بیماری های روحی و روانی می کنند. در این صورت، بهترین شیوه برخورد با این احساسات ضروری اما ناراحت کننده و مشکل زا چیست؟

پاسخ خیلی ساده است: باید با آنها صلح کنید و از آنها قدرت بگیرید. می توانید اجازه دهید استرس، افکار منفی و اضطراب در شما حس شود، اما در درون خود وجدان آگاه و بیداری را ایجاد کنید که شما را به سمت اهداف، فعالیت ها و ارزش های لازم برای حل مشکل به پیش می راند. در صورتی که برای کنترل این احساسات منفی دچار مشکل شده اید و زندگی شما از حالت مولد و رو به جلو خارج شده است، به دنبال کمک تخصصی برآیید. مشاوران ما آماده کمک رسانی به شما هستند.