تله های زندگی- قسمت چهارم- تله ی محرومیت- تنها هستم…

lonely-woman“حس میکنم تنها هستم.هیچکی منو دوست نداره”

امیر هستم. 36 سالمه. عصبانی ام. واقعا نمیدونم چرا بقیه نمیخوان یه کمی منو درک کنن. نمیفهمم واقعا چرا اینطوری میشه. من هنوز انگار گمشده ام رو پیدا نکردم. یه حسی یه حسی مثل بی درکی. سخته که همیشه احساس کنی برای همیشه تنها میمونی و بی پناه. انگار من تمام مدت تو زندگی ناکامم. احساس سرخوردگی میکنم. همه چیز اوایلش خوب پیش میره اما بعد یه مدتی طوری به هم میریزه که انگار من توی تمام دنیا تنهام. نمیدونم چرا اینطور میشه. همه ی رابطه هام،  زود تموم میشن و بن بست میرسن. من با اشتیاق فراوان شروع میکنم به امید اینکه این بار شرایط بهتری رو بسازم ولی  . . . .آخریش همین چند وقت پیش بود. قرار بود با سحر ازدواج کنم ما تازه با هم نامزد شده بودیم و  همه چیز داشت خوب پیش می رفت. اما دیدم سحر اصلا نمیخواد منو درک کنه. اولویتش همه هستن جز من. باید کلی پشت خط بمونم تا جواب بده. اون خودش باید بفهمه که من چی میخوام و حساسیت های منو درک کنه. هر چی من سرمایه گذاری میکردم عکسش رو جواب میگرفتم. اصلا در حد و اندازه و ارزش من با هام برخورد نمی کرد. به من می گفت تو خیلی آدم متوقعی هستی من که قرار نیست تو رو پیش بینی کنم. همین که هست. آخرین مهمونی رو یادم میاد که تولد من بود. یه کادو ازش گرفتم که واقعا جا خوردم. همچین که تو مهمونی یه آدم جدیدی میبینه می ره و با اونا شروع به مراوده میکنه. انگار انقدری که باید منو دوست نداره. اصلا همشون اوایل خوب و جذابن ولی رفته رفته جز بی مهری و سردی و بی توجهی از اونا هیچ رفتار دیگه ای رو نمیشه انتظار داشت. اینطوری مجبورم از سحر هم خداحافظی کنم. من واقعا بیزارم از این  شرایط از همه. همه چی بی معنیه میفهمین؟ مامانم هم همینطوره اون همیشه به من تمام و کمال می رسید ولی واقعا من رو درک نمی کرد. نمیتونست احساسات منو درک کنه. همش که خوردن و پوشیدن و پول و تفریح نیست. واقعا به من توجه نمیکرد. اصلا نمیدونم اونا که نمیتونستند بچه شون رو بفهمن چرا به دنیا آوردنش. من همیشه دوست داشتم مادرم و پدرم حمایتم کنن یا واقعا تشنه ی این بودم که یه بار مادرم اجازه بده سرم رو روی پاهاش بذارم. خودم باید واسه همه چی راه پیدا میکردم. هیچ راهنمایی ای در کار نبود. نمیتونستم رو حمایتشون حساب کنم. اصلا نشد یه بار بشینیم با هم درد و دل کنیم. مادرم با پدرم هم همچین رابطه خوبی نداشت. بیشتر شبیه مردا بود. مثل یه ربات بی احساس کار میکرد. همش دنبال کارای خودش بود. حرف میزدی با پول دهنت رو میبست.

با نگاهی به شرح حال امیر میتوانیم با اندکی ریز بینی متوجه سر نخ هایی از یک الگوی تکراری و تلخ شویم. تله ای که به نسبت بقیه تله های زندگی مبهم تر است. همچنین از جمله تله هایی که از اوان کودکی یعنی زمانی که فرد توانایی سخن گفتن ندارد شکل می گیرد. این تله شدیدا احساس تنهایی و پریشانی تولید میکند و فرد را دچار پوچی و بی معنایی میسازد تا جاییکه فرد به این باور که “من همیشه باید تنها باشم و کسی مرا درک نخواهد کرد” خواهد رسید. اگر فرد کمتر از حد معمول از مادر محبت و عشق دریافت کند  معمولا در دام تله ی محرومیت هیجانی می افتد. تله ی محرومیت هیجانی که امیر در دام آن افتاده است تله ی ناتوان کننده ای است که به عدم ارضاء نیاز هیجانی “ارتباط سالم با دیگران”مربوط می شود. برای داشتن ارتباط سالم نیاز به توجه، همدلی، محبت، حمایت، درک و همدلی داریم و این نیازها در دو محیط خانواده و همسالان ارضاء می شوند.

این تله ها فعال می شوند و شروع به بازآفرینی تجارب گذشته می کنند. و مجددا یک ناکامی جدید در ارضاء نیاز را به امیر تحمیل میکنند. در نوشتار های قبل به نقش فرزندپروری والدین نیز در ارضاء نیازهای کودک و اهمیت آن در بوجود آمدن تله ها اشاره کردیم. به سبک های مقابله ای و شیوه ی کنار آمدن نیز اشاره ای داشتیم.حال با در نظر گرفتن موارد یک نگاه تحلیلی به شرح حال و زندگی امیر و واکاوی آن خواهیم داشت.

نیاز ارتباط سالم امیر با مادرش ارضا ء نمی شود. مادر فقط در تامین نیازهای اولیه و مادی او تلاش میکند. نیازهای هیجانی امیر بارها و بارها نادیده گرفته میشود به طوری که او کوچکترین حمایت عاطفی از مادر نمیگیرد. محبتی در کار نیست حتی برای کمترین ارتباط صمیمانه ی فیزیکی با مادرش(تشنه ی این بودم که مادرم یه بار اجازه بده سرم رو روی پاهاش بگذارم)  نیز فضا و اجازه ای نیست. بنابر این او هرگز نمیتواند به مادر خود در رابطه با عواطف و احساسات و هیجانات خود چیزی بگوید و از او انتظار همدلی، محبت ، احترام، توجه و در صورت نیاز حمایت داشته باشد. مادر فقط تامین کننده ی نیازهای مادی است. مادر که با همسر خویش نیز بسیار سرد و به قول امیر ربات گونه برخورد میکند و سردی و بی مهری از ویژگی های شخصیتی اوست. خواسته ها و نیازهای امیر هرگز عنوان نمی شود و امیر با خشم و کینه ی ناشی از عدم ارضاء خواسته ها می ماند. در بزرگسالی نیز امیر جذب افرادی شبیه والدین خود می شود. زنانی شبیه مادر  که از بی مهری و سردی اگر از مادر بیشتر نداشته باشند، کمتر ندارند و بدین صورت شرایط دوران کودکی در دوران بزرگسالی بازآفرینی و تکرار می شود. امیر باز هم احساس می کند از محبت و صمیمیت محروم شده است. دوباره عدم درک شدن مورد توجه قرار نگرفتن و فهمیده نشدن را تجربه میکند. امیر انقدر در روابط عاطفی خود نوسان دارد که با نوسانات رفتاری و خلقی خود سحر را عصبانی میکند. او به جای اینکه  در رابطه از نیازها و خواسته های خود چیزی بگوید  از سحر توقع دارد آن ها را پیش بینی و اجابت کند و به علت عدم دریافت پاسخ احساس سرخوردگی و نامیدی میکند و دائم به دلیل عدم توجه و درک نشدن سحر را سرزنش میکند. در نتیجه با نوسانات و اصطحکاکی که در روابط با پر توقعی ها و انتظارات بیهوده خود ایجاد میکند این احساس محرومیت را تقویت میکند. و برای تسکین دادن خود و مقابله با درد خود از روش ها و سبک مقابله ای فرار استفاده میکند و چنانچه خواندید طبق روال قبل خود را ملزم به قطع رابطه و خارج شدن از رابطه میکند. و دوباره در را به روی صمیمیت می بندد و خود را محکوم به درک نشدن میکند. امیر دوباره خود را در مسیر تکرار الگوی ناکام ساز قرار میدهد.

در نوشتار آینده منتظر معرفی تله ی دیگر باشید.

نوشته‌ی: فاطمه جعفری، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی