تله های زندگی- قسمت سوم- بی اعتمادی

دوستت دارم ولی بی اعتمادم
سیامک 37 ساله
نامادریم یه هیولای بی شاخ و دم بود. پدرم هیچ وقت حرف های منو باور نکرد. هیچ وقت نخواست بفهمه من واقعا دارم از دست نامادریم کتک میخورم. هیچ وقت باورنکرد اون با من نامهربونه. وقتی بابام میومد اون جلوی پدرم فیلم بازی میکرد و ادای مادر مهربونا رو درمی آورد. هم از دست نامادریم کتک میخوردم هم پدرم. معمولا راجع به نمرات بد من همه جا حرف میزدن و منو به قصد خراب کردن تحقیرم میکردن. بین من و برادرم خیلی فرق میگذاشتن . من بابت اشتباهات اون هم تاوان میدادم. نامادریم از اینکه من تو مدرسه هم کتک می خوردم لذت می برد. میگفت تو باید کتک بخوری تا درست رفتار کنی. انگار همه به یه نوعی ازم سوء استفاده میکردن. یادمه تعطیلات تابستونی رفتم سر کار و یه مقدار پول پس انداز کردم. خانوادم گفتن بده ما برات نگه داریم و هر وقت لازم داشتی بهت میدیم. اون پس انداز هنوزم پس از سالها به دست من نرسیده. توی اون نجاری که کار میکردم یه اوستای نجار داشتم که سعی میکرد باهام مهربون باشه. ولی کور خونده بود. هیچ وقت باور نکردم. اون فقط میخواست ازم کار بکشه با پسرم پسرم گفتنش. اونم پول منو خورد یه آبم روش. الان هم همینه ها رئیسم یه آدم شارلاتان و پست فطرته. ببین دنیا همینه نخوری میخورنت. فکر میکنن زرنگن. منم بلد  چیکار کنم. رو دست میخورن. همه چی تحت کنترل منه. من شیش دنگ حواسم جمعه. انقدر مار خوردم افعی شدم.خوشبینی کار مسخره ایه. راستش همسرمم مثل بقیه.دوستش دارم ولی لیاقت اعتماد من رو نداره. اونم خیلی چیزا رو ازم مخفی میکنه. در جواب من کهdistrust چرا اینکارو میکنی چرا به من نمیگی عصبانی میشه. میگه کار خودت و میکنی. انقدر منو تو فشار میذاری که راحت ترم چیزی بهت نگم. وقتی تو باور نمیکنی چرا انرژی بذارم. همین هفته پیش بود که رفته بود خونه مادرش که فهمیدم پسر خاله اش هم اونجا بوده. اون خواستگار سابق مریم بوده میدونم از قبل هماهنگ شده بود. اگه مادرش نگفته بود من نمی فهمیدم اونم ادامه میداد. همچین که فهمیدم حسابی کتکش زدم. گفنم بهش دیدی لیاقت اعتماد من رو نداری؟ حتما یه خطایی میخوای بکنی که انقدر پنهانکاری میکنی. اگه بخوای اعتماد کنی همین میشه دیگه.
تله ی زندگی بی اعتمادی و بد رفتاری نیز از دیگر تله های زندگی است. تله ای که در روابط فعلی سیامک دیده می شود. در حقیقت این تله ها بزرگترین مخرب روابط بین فردی است. با یک مرور اجمالی در شرح حال سیامک آثار مخرب این تله را به وضوح میتوان دید. همچون تله های دیگر این تله نیز محصول ناکامی در عدم ارضاء نیاز و نادیده گرفتن نیازهای فرد در دوران کودکی میباشد.نیاز به امنیت نیاز بسیار مهمی که در مورد سیامک هیچ گاه برآورده نشده است. در واقع سیامک روی امنیت را ندیده است. و از طرف افراد صمیمی و خانواده خود به شدت صدمه دیده است. والدین او هیچ گاه والدین پاسخگویی نبوده اند به همین سبب سیامک هرگز روی آرامش،ثبات و تعادل را نخواهد دید. او تحت تاثیر بدرفتاری و بی اعتمادی دوران کودکی دنیا و افراد آن را تهدید کننده میابد. ازین روی اغلب گوش به زنگ خطر است و منتظر اتفاقات ناگوار و ناخوشایند است. حتی زمانی که سیامک مشغول به کار در نجاری میشود و فرد دیگری با علاقه سعی در محبت به او دارد سیامک با تصور آسیب دست رد به سینه او میزند. از نظر افرادی با این تله ی ناسازگار، سلام گرگ بی طمع نیست .وی عقیده دارد محبتی که از سوی استاد نجاری به او می شود صرفا جهت بهره کشی و سوء استفاده است. بنابر این نمی تواند اعتماد کند. تجارب ناخوشایند، خشونت بدنی، تحقیر و تنبیه هایی که شده است همه گویای بد رفتاری جسمی عاطفی والدین سیامک است. فرزند پروری و شیوه ی نامتناسب والدین در برخورد و رفتار با سیامک جای درنگ دارد. پدری که فرزند خود را نمی شنود و هیچ گونه فضای حمایتی را برای فرزندش ایجاد نمی کند. سیامک برای تخفیف و درد روانشناختی ناشی از تله ی بی اعتمادی بدرفتاری به دنبال شیوه ای برای مقابله با آن می گردد. روشی که موقتا او را تسکین میدهد و شدت این درد می کاهد. این راهکارها که آن را سبک های مقابله ای می نامند در افراد مختلف متفاوت است. در برخی افراد تسلیم در برخی اجتناب و در برخی جبران افراطی سبک مقابله ای می باشد. سیامک برای اینکه مجدد مورد سوء استفاده قرار نگیرد به بدبینی، شک ، کنترل و عدم اعتماد پناه میبرد. او میخواهد به نوعی جبران مافات کند و دیگر به کسی اجازه سوء استفاده ندهد. بنابراین با این روش با تله زندگی مقابله و به نوعی با آن کنار می آید.بنابراین برای حمایت و حفاظت از خودش دیواری بین خود و دیگران می کشد.به این معنا که مرزهای مستحکم و انعطاف ناپذیری بین رابطه ها می گذارد.او از صمیمی شدن با دیگران اجتناب میکند و به هیچ قیمتی اجازه ایجاد رابطه صمیمی را نمیدهد.زیرا که رابطه صمیمی اعتماد میخواهد چیزی که از عهده ی وی خارج است.در نتیجه تمام روابط و تعاملات سطحی و فاقد عنصر اعتماد و صمیمیت می شود.کمی نزدیکتر به رفتارهای سیامک بشویم و ذره بینی روی رفتارهای آمیخته با بی اعتمادی، خشونت و بدرفتاری او با همسر، همکاران و الگوهای ارتباطی او بگیریم.حتی زمانی که اوضاع خوب است سیامک اوضاع را بر نمی تابد و شرایطی را فراهم می کند تا رابطه به سمت سوء استفاده برود. به عنوان مثال رفتار او با همکاران و همسرش را در نظر بگیرید. همسر را انقدر در فشار میگذارد و شرایط و رفتارها ی او و مسایل مربوط به او را انقدر تحریف میکند که همسرش با او بدرفتاری و پرخاش میکند. او برای آرامش خودش دست به پنهان کاری می زند. سیامک نیز با همسرش خشونت و بدرفتاری میکند و به نوعی در بدرفتاری و بی اعتمادی با والدین خود همانند سازی میکند. یعنی به نوعی رفتارهایی را انجام می دهد که بر پیشگویی های او و باورهای غلطش مهر تاییدی بزند.(دنیا محل قابل اعتماد و امنی نیست). بدیهی است که سیامک دوباره دست به بازآفرینی تجارب گذشته خود می زند. نیازبه امنیت سیامک نه در کودکی نه در زندگی کنونی سیامک برآورده نمیشود. در واقع امنیت هیچ گاه روی خوشی به او نشان نداده است. یکی از واقعیت های زندگی این است که افراد الگوهای آسیب رسان قبلی را در روابط خود تکرار میکنند. به یاد داشته باشید که از عواملی که می تواند تداوم بخش تله های زندگی باشد می توان از سبک های مقابله ای،تحریف های شناختی ،انتخاب همسر، شیوه های مقابله با مشکلات ارتباطی با همسر ،فرزند و عوامل متعدد دیگر نام برد.