تله های زندگی – قسمت دوم – تله ی رهاشدگی

تله های زندگی – قسمت دوم – تله ی رها شدگی

در این نوشتار به یکی از شایع ترین تله های زندگی با عنوان تله ی رها شدگی میپردازیمraha shodegi.

منو تنها نذار!

31 سالم بود که ازدواج کردم. با مردی که دوست داشتنی به نظر می رسید و مهربون. خیلی باهم صمیمی بودیم. حس خیلی خوبی داشتم از اینکه بعد از مرگ پدرم اولین مردی بود که انقدر نزدیک حسش میکردم. باور م نمیشد. بهش علاقه مند بودم. فکر نمیکردم یه نفر انقدر بهم نزدیک باشه. پدرم رو 6 سالگی از دست دادم. بنابراین همیشه دلم میخواست کسی باشه که برای همیشه پیشم بمونه. منو تنها نذاره. همیشه منتظر نباشم که یه روزی برگرده. پدرم توی یه حادثه سیل کشته شد. فقط میدونستم دیگه نیست. چون هیچ وقت جسم بی جان پدرم رو ندیدم. اما دیگران دیده بودند که کشته شده. مادرم بعد از مرگ پدرم منو تنها گذاشت و ازدواج کرد. اون هیچ وقت نخواست منو داشته باشه اصلا من انگار هیچ وقت نبودم. من پیش خانواده پدری زندگی میکردم. خیلی دردناکه حالم خوب نیست. درست مثل زمانیه که آرش برای سفرهای کاری میره مسافرت. حالم بد میشه. همیشه همینطوره، همیشه. اون میره و من دچار رنج و عذاب میشم. میترسم. انگار هیچ کس نیست و من برای همیشه تنها باید باشم. میترسم که دیگه برنگرده. هیچ کس درکم نکرد. با هر کسی رابطه ای رو شروع میکنم باید منتظر رفتنش باشم. دوستت دارم سیاهی که تو همرنگ روزگار منی (این جمله ای بود که مهتاب در صحبت هایش از آن زیاد استفاده می کرد.) هر وقت تصمیم میگیرم که آروم باشم نمیشه. برای همین به هر بهانه ای با آرش وقت و بی وقت تماس میگیرم و این تماسها اون رو عصبانی میکنه. به من میگه تو داری منو کنترل میکنی و با  این کارات منو خسته کردی. فکر میکنم اون هم قصد تنها گذاشتن من رو داره و رودربایستی داره. تازه وقتی آرش بر میگرده و شروع به آروم کردن من میکنه و اطمینان میده که همیشه هست، من مفصلا دعوا میکنم و ازش میخوام که پیشم نباشه. من از تنهایی بیزارم.

تله ای که مهتاب گرفتار آنست تله ی رها شدگیست. چرخه ای تکراری، معیوب و آشنا، که همیشه در زندگیش با آن مواجه بوده است. ارتباطاتی که عموما با عمر کمی به پایان رسیده است. پدری که خیلی زود از دست می دهد. مادری نامهربان که پس از اولین فقدان او را تنها میگذارد. در نتیجه تنها تامین کننده ی نیاز عاطفی او مادری است که توجه عاطفی کمی از او میگیرد و به تبع آن  نیاز به امنیت که یکی از چند نیاز هیجانی  مهم فرد می باشد توسط مادر نیز تامین نمی شود. در واقع نیاز به امنیت هیچگاه در زندگی برای مهتاب تامین نمی شود. چه در روابطش با والدین، چه با دوستان و چه در زندگی کنونی اش نیاز به امنیت تامین نشده است.

در بوجود آمدن این تله ها باید به سه متغیر توجه کرد. این بدان معناست که تله های زندگی حاصل تعامل و ترکیب سه متغیر میباشند. نخست اینکه از نظر بیولوژیکی خلق یا همان سرشت فرد مستعد ایجاد یک چنین تله هایی باشد. میراث عاطفی ما باعث می شود که در مقابل رویدادها به روش خاصی واکنش هیجانی نشان دهیم. ممکن است فرد خجالتی، معاشرتی، منفعل، پرخاشگر یا حساس باشد. پس هر فردی با توجه به سرشت خود به هر رویدادی واکنش نشان میدهد. متغیر موثر بعدی محیط است. خانواده و شیوه های فرزند پروری از عوامل موثر محیطی است. هنگامی که درشرایط کنونی در دام تله رهاشدگی هستیم در حال بازآفرینی و بازسازی تجارب گذشته هستیم. در اصل محیط خانواده و سبک برخورد نامناسب والدین میتواند محیط آسیب رسانی برای فرد باشد. متغیر سوم نیازهای هیجانی فرد و تامین آنهاست که  عدم تامین آنها نیز یکی از عوامل ایجاد تله ها میباشد. این نیازها که برای رشد سالم فرد ضروری است عبارتند از امنیت، ارتباط سالم با دیگران، خودمختاری، عزت نفس و خودابرازگری. پذیرش محدودیت های واقع بینانه، سازگاری و رشد سالم به معنای تامین تمام و کمال این نیازها نیست. وینی کات که از روان شناسان مشهور میباشد خاطر نشان میکند که “محیط به اندازه کافی باید خوب باشد.” اگر والدین به لحاظ هیجانی با ثبات باشند و شیوه های متناسب و صحیحی را در مقابل تامین نیازهای هیجانی فرد که با خلق و سرشت کودک متناسب است به کار بگیرند تله های زندگی ایجاد نمیشوند. آسیب درست زمانی اتفاق می افتد که برخورد نا مناسب و ناکافی والدین با سرشت  کودک منجر به عدم برآورده شدن و تامین نیاز فرد در دوران کودکی و ایجاد تله هایی مثل رهاشدگی می شود که در بزرگسالی با بروز خود تولید ناراحتی، رنجش و بحران میکنند. در نتیجه تمام روابط میان فردی و زندگی فرد متاثر از این تله هاست.

با توجه به مطالب گفته شده بر می گردیم به واکاوی زندگی مهتاب

نیاز به امنیت مهتاب در کودکی توسط والدین تامین نمی شود. حتی پس از مرگ پدر این نیاز توسط مادر برآورده نمی شود و مهتاب نه تنها از مادر توجه نمیگیرد بلکه مجدد با یک فقدان مواجه می شود. رفتن مادر. با نگاهی به زندگی کنونی او میبینیم که مهتاب برای از دست ندادن همسر خود یک راهکار مقابله ای در پیش میگیرد. آن راهکار کنارآمدن با احساس ناامنی،کنترل کردن و وابستگی به آرش برای از دست ندادن او میباشد. راهکاری موقتی برای اینکه از شر حس عدم امنیت رهایی پیدا کند و از آنجاییکه  کنترل کردن و چسبندگی، تخفیف حس نا امنی را به همراه دارد و حال او را بهبود میبخشد، این رفتار در او تقویت و رفته رفته بیشر تکرار می شود. این رفتار ها موجب اختلال در روابط او با همسر می شود و در نتیجه دوباره ناکامی در ارضاء نیاز امنیت به وجود می آید. نیازی که نه در کودکی بلکه به علت بازسازی تجارب گذشته در زندگی حال حاضر نیز پاسخ داده نمی شود. کنترل گری اعتیاد گونه تا جایی اختلال در روابط مهتاب با همسرش ایجاد میکند که آرش خواه ناخواه از رابطه خارج و یا مجبور به خشونت پرخاشگری و یا هر نوع رفتار دیگری که احساس ناامنی در مهتاب را میکند میشود. در نتیجه مهر تاییدی بر آن باور قدیمی که “همه مرا تنها خواهند گذاشت “می زند.

شما با تله رهاشدگی چقدر آشنا هستید؟

در قسمت بعدی تله های زندگی به بررسی تله ای دیگری خواهیم پرداخت.

نوشته ی: فاطمه جعفری، کارشناس ارشد رواشناسی بالینی