«متاسفم، دوستت دارم، اما دیگر نمی توانم ادامه بدهم. تو آدم خوبی هستی، اما من در کنارت احساس خوشبختی نمی کنم.» چی؟ درست شنیدم؟ اگر من را دوست دارد چرا من را ترک می کند؟ اینها سوالاتی است که ذهن هر فردی را پس از پایان یافتن یک رابطه عاشقانه به خود مشغول می کند. تا دیروز رابطه به نظر بی نقص می رسید، اما امروز ناگهان همه چیز عوض شده است. ترک کردن ناگهانی همسر چه دلایلی می تواند داشته باشد.

روزی که همه چیز عوض شد!

گاهی این اتفاق می افتد. به نظر می رسد رابطه به خوبی پیش می رود و هیچ مشکلی نیست. اما ناگهان یکی از زوجین، رابطه را ترک می کند. خاتمه یافتن ناگهانی یک رابطه عاشقانه، مسئله سنگینی است که هضم آن برای طرف مقابل بسیار دشوار است. بسیاری از افراد دائما به دنبال وجود مشکلی در خود هستند که موجب پایان گرفتن رابطه شده است. اما در اغلب موارد این طور نیست.

ترک کردن ناگهانی همسر در دو حالت رخ می دهد: 1. دلایل عاشقانه مربوط به ماهیت عشق فرد، و 2. دلایل مربوط به رشد و شکوفایی فردی در زندگی.

دو دلیل رایج برای ترک کردن ناگهانی همسر:

همان طور که در بالا گفتیم، ترک کردن ناگهانی همسر می تواند ناشی از وجود مشکل در ماهیت علاقه فرد یا  به دلیل وجود مشکلی در زندگی شخصی وی رخ دهد.

۱: من دوستت دارم، اما نه به اندازه کافی:

دلایل رایجی که در موقع قطع رابطه زوجیت در این حالت شنیده می شود، معمولا عبارتند از:

  • من یک عشق جدید پیدا کرده ام.
  • در گذشته ام کسی را دوست داشتم که بسیار بیشتر از علاقه ای است که به تو دارم.
  • در همین مدت کوتاه از بودن در کنار تو لذت برده ام، اما فکر نمی کنم در بلند مدت این احساس دوام داشته باشد.
  • ما دوستان خیلی خوبی برای یکدیگر هستیم، اما نمی توانیم زوج خوبی باشیم.
  • چیزهایی در رفتار تو وجود دارد که باعث می شود نتوانم به تو اعتماد کنم و از بودن در کنار تو احساس آرامش ندارم.
  • نمی توانم عشقی را که لایق آن هستی، به تو بدهم.
  • احساسم به تو آنقدر که باید عمیق نیست.

دلایلی که در این گونه موارد شنیده می شود، اغلب مقایسه ای هستند و معمولا فرد به پایین بودن سطح تناسب بین طرفین و عشق خود نسبت به دیگری اشاره می کند. در پایان دلایل فوق، اغلب جمله “من دوستت دارم، اما عاشقت نیستم” شنیده می شود. در این نوع رابطه علاقه وجود دارد، اما این علاقه به میزانی نیست که، حداقل در مقایسه با سایر گزینه های موجود در زندگی فرد، کافی باشد.

۲: من دوستت دارم، اما نمی توانم با تو زندگی کنم

در رابطه عاشقانه بلند مدت باید فاکتورهای غیر عاشقانه را نیز در نظر بگیرید که شامل جنبه های مربوط به زندگی کردن دو نفر در کنار هم می شود. داشتن علاقه به یک فرد همیشه برای زندگی در کنار او کافی نیست. تشکیل یک زندگی مشترک و یک خانواده مسلما به عشق نیاز دارد، اما در عین حال به چیزهای دیگری نیز نیاز دارد. این دو نفر باید به شکوفایی فردی یکدیگر نیز کمک کنند.

مثال هایی از دلایل ارائه شده در این دسته عبارتند از:

  • تو نمی توانی در مسیر پیشرفت زندگی به من کمکی بکنی.
  • من مانعی برای پیشرفت تو هستم.
  • ما برای شکل دادن به یک زندگی بلند مدت دو نفره مناسب هم نیستیم.
  • هر چند معشوق/عاشق خوبی هستی، اما نمی توانی، پدر/مادر یا همسر خوبی باشید.

در این دسته از دلایل ترک کردن ناگهانی همسر می توان شاهد بود که میزان عشق بین طرفین برای حفظ علاقه کافی است، اما برای تشکیل یک زندگی کافی نیست. برخی افراد زندگی در مسیر پیشرفت و موفقیت را به عشق ترجیح می دهند.

آیا عشق همه آن چیزی است که برای یک رابطه به آن نیاز داریم؟

عشق همیشه تاثیر مثبتی بر زندگی یک فرد دارد. تاثیر آن در جنبه های زیادی از زندگی دیده می شود، از جمله تاثیر آن بر شادی، شکوفایی و سلامت فرد. در برخی افراد، این عشق همان نیرویی است که برای پیشبرد زندگی به آن نیاز دارند. زمانی که در زندگی عشق به وجود می آید، شور زندگی و علاقه به ادامه مسیر افزایش می یابد. اما گاهی، عشق و زندگی با هم تعارض پیدا می کنند.

گاهی در یک رابطه عاشقانه ناگهان فرد یک روز از خود می پرسد، کدامیک ارجح است، عشق یا زندگی؟ این سوال سختی است. در یک طرف این طیف، فرد زندگی را برای عشق فدا می کند (مانند رومئو و ژولیت) و در طرف دیگر، فرد عشق را برای زندگی فدا می کند (برای مثال، زندگی کردن در یک رابطه بدون عشق اما راحت و بی دردسر).

البته بیشتر ما، تصمیماتی می گیریم که جایی در وسط این طیف دارند. این قدرت عشق، نیازهای زندگی فردی و اجتماعی و میزان تعارض بین این دو است که مشخص می کند شما به کدام طرف این طیف تمایل بیشتری پیدا می کنید و سهم عشق یا زندگی در کفه ترازوی تصمیم شما چقدر سنگین است.

گاهی با شکل گیری عشق در زندگی، تعارض بین این دو به منتهای خود می رسد. عشق و علاقه شدید حسی گذراست که با گذشت زمان کم رنگ تر می شود، اما زندگی دوام بیشتری دارد. بنابراین، یک عاشق نمی تواند چشمش را روی زندگی ببند. به همین دلیل همیشه عشق برنده نیست. در بسیاری از موارد، دیده می شود که عشق جایگزین زندگی نمی شود. زمانی که عشق و زندگی با هم مسابقه می گذارند، معمولا همیشه عشق بازده است، به خصوص که این عشق بر اساس یک حس علاقه شدید و گذرا شکل گرفته باشد. در یک زندگی شکوفا، تنها زمانی عشق داوم می یابد و هر روز بیشتر می شود، که هر یک از زوجین بتوانند کارهایی را انجام دهند که به رشد و شکوفایی فردی آنها کمک می کند.

در واقع، در زندگی عشق همه آن چیزی نیست که فرد به آن نیاز دارد. مطمئنا گاهی دلایلی منطقی وجود دارند که باعث می شود فرد تصمیم به ترک عشق زندگی خود بگیرد.