اخیرا یک زن ۸۴ ساله می گفت: «به تازگی متوجه شده ام ما با قوانینی زندگی می کنیم که دیگر ارزشی ندارند. من از حدود ۴۰ سالگی این ارزش ها را مورد سوال قرار دادم. اما تازه در این سن است که فهمیده ام نیازی به پاسخ برای سوالاتم نداشتم. فقط کافی بود این ارزش ها و قوانین را دور بریزم.» ما به این تحول، بیداری در میانسالی می گوییم.

بحران میانسالی:

برای زنان و بسیاری از مردان در این روزها، بحران میانسالی دیگر ارتباطی با سال های از دست رفته جوانی ندارد.

بین ارزشها و باورهای زندگی تفاوت وجود دارد. چسبیدن به ارزش ها، مانند خانواده، سلامتی، یادگیری، موفقیت ها، وافاداری، استقلال یا مشارکت، ممکن است ثابت بماند و اما چسبیدن به باورهای قدیمی، مانند نحوه رفتار، قوانینی که باید از آنها پیروی کرد، مسیری که باید در زندگی طی کرد، معمولا طبق درس هایی که از زندگی می آموزیم و بر اساس تجربه تغییر می کنند.

گاهی در میانه عمر به این نتیجه می رسید که باورهایتان محدود کننده بوده اند و در نتیجه دیدتان به خود و زندگی عوض می شود. دور ریختن این باورهای قدیمی زمینه رشد شما را فراهم می کند.

زمانی که اعتقادات دست و پا گیر را رها کنید، فرصت های جدیدی پیش روی شما در طول مسیر سفر به آینده باز می شود. بیداری در میانسالی از «چه چیزی به من حس موفقیت و تکامل می دهد؟» به «چه چیزی به من حس رشد کردن می دهد؟» تغییر می کند.

بیداری در میانسالی:

در این دوره سوالات جدید شما را بی قرار می کنند. با تغییر اولویت ها ممکن است احساس سردرگمی کنید. تعریف اهداف می تواند دشوارتر شود. هدف شما در زندگی و پتانسیل هایتان به سوالاتی بدون ساختار تبدیل می شود. برای برخی، این تعقیب هدف بهتر از جاه طلبی های سال های پیشین است.

پرسش گری می تواند باعث شفافیت شود:

تفاوتی ندارد، چه شغل مهمی داشته اید یا تمرکزتان بر روی خانواده بوده باشد، نیازهای شما در حال تغییر است و جهان پیرامون شما به سرعت در حال تغییر است. این امر باعث می شود که گاهی با خود احساس بیگانگی کنید. با پاسخ دهی به سوالات زیر می توانید از احساس بحران، سردرگمی و ترس خارج شوید:

  • چه کاری انجام داده ام که به آن افتخار می کنم؟ آیا احساس می کنم چیزی وجود دارد که از دست رفته است؟ چه چیزی باعث افتخار من می شود؟
  • چه تعاملاتی دارم که احساس زنده بودن به من می دهد؟ آیا تلاش می کنم که در مکالمات به جای آنکه ناظر باشم، شرکت فعال داشته باشم؟
  • چه اشتیاقی در زندگیم پدید آمده است؟
  • برای یافتن روی دیگر زندگی، چه گام هایی می توانم بردارم؟
  • آیا چیزی هست که بتوانم پشت سر رها کنم تا بتوانم رو به جلو حرکت کنم؟

حرف زدن با دوستانی که تجربه مشترکی در رابطه با بیداری در میانسالی داشته اند، می تواند مفید باشد. دوستی را بیابید که شما را به خاطر دوره ای که در حال تجربه آن هستید قضاوت نمی کند. کمک گرفتن از یک مربی خوب که در گذار از دوره های زندگی تخصص دارد، نیز مفید است.

با خودت مهربان باش:

از همه مهمتر، اجازه ندهید مردم به شما بگویند که شما حق ندارید از زندگی خود ناراضی باشید. با وجودی که بسیاری از افراد فکر می کنند زندگی باید مثل یک قایق رانی آرام باشد، اما از دست دادن تعادل می تواند چیز خوبی باشد. اشکالی ندارد اهداف خود را در زندگی مورد سوال قرار دهید. اشکالی ندارد بگویید من نمی دانم که هستم. اینکه سوال کنید و به دنبال پاسخش باشید، بهتر از آنست که طوری زندگی کنید که تعریفی از خود نداشته باشید.

گاهی برای یافتن خود باید خودتان را گم کنید. برخی اسم آن را بحران میانسالی می گذارند. اما ما به آن بیداری در میانسالی می گوییم.