اختلال استرس پس از تروماهای دوران رشد و نمو شکلی از اختلال است که گاهی در صورت شدت گرفتن علائم اختلال استرس پس از سانحه پیچیده، شخصیت مرزی ناپایدار عاطفی یا شخصیت مرزی نیز خوانده می شود. اشکال مختلف تروما، سواستفاده، بی توجهی یا استرس مداوم شدید در کودکی می تواند باعث شکل گیری الگوهای از احساسات، افکار و رفتارها در بیمار شود که زندگی را برای او دشوار و ناراحت کننده می سازند. برای مثال:

اگر در زمانی کودکی سایرین کار بدی با کودک انجام دهند، کودک می آموزد که نمی تواند آنچه برایش اتفاق می افتد را کنترل کند و دیگر از قبل برنامه ریزی نمی کند، بنابراین حل مسئله در زمان مواجهه با مشکل را نیز نمی آموزد. این امر زندگی را بسیار دشوار می سازد و باعث وقوع حوادث بدی برای کودک می شود.

زمانی که کودک در یک موقعیت استرس زا و تروماتیک گیر می کند و نمی تواند از آن فرار کند، مغزش یاد می گیرد که با خاموش شدن یا فکر نکردن به آن به لحاظ روانی از موقعیت فرار کند. یکی از دیگر روش های فرار روانی غرق شدن در دنیای خیال به روش های مختلف، ساختن واقعیتی متقاوت یا چیزهایی خیالی است که فقط کودک می تواند ببیند و بشنود.

در صورتی که بیمار در کودکی تجربه بدی داشته باشد یا با او بد رفتاری شده باشد، یاد می گیرد که به دیگران اعتماد نکند. دور خود دیواری می سازد و اجازه نزدیک شدن دیگران به خود را نمی دهد. این امر داشتن روابط عاطفی مثبت را دشوار می سازد.

در صورتی که کودک یاد گرفته باشد که ممکن است ناگهان چیزهای خیلی بدی برای او اتفاق بیوفتد، می آموزد که باید مواظب بروز خطر باشد و همیشه مضطرب و نگران خواهد بود.

این امر باعث می شود که فرد به مشکلات هر روز بیش از حد واکنش نشان دهد. زندگی طبیعی پر از مشکلات کوچک است که این نوع واکنش های قوی می توانند باعث متغیر و افراطی شدن عواطف، تفکر و عملکرد فرد شوند. چنین حالتی به معنی داشتن پوسته احساسی بسیار نازک و شکننده است.

از آنجا که این نوع ناراحتی ها بسیار دردناک هستند، باعث می شوند که افراد به دنبال روش هایی برای رفع این احساسات باشند، برای مثال مصرف مواد مخدر، نوشیدن الکل، ایجاد درد جسمی (برای مثال بریدن پوست) برای فراموش کردن درد روحی. در نتیجه فرد حس خوبی به خود نخواهد داشت و در مورد هویت خودش حس امنیت ندارد.

آیا نمی توان تغییر کرد؟

افرادی که دچار این دست مسائل هستند و اغلب افرادی که در اطراف آنها هستند، حتی متخصصان، تصور می کنند که آنها همین گونه هستند و تغییر نخواهند کرد. اما این درست نیست. گام مهم، تشخیص مشکل است زیرا اغلب در این مورد اشتباه پیش می آید و درمان اشتباهی به فرد داده می شود. تشخیص مشکل دشوار است زیرا افرادی که به این اختلال دچار هستند در برابر سایر مسائل مانند افسردگی آسیب پذیرترند و به همین دلیل علائم آنها شباهت زیادی به اضطراب و افسردگی دارد. در نتیجه مشکلات مختلفی در فرد تشخیص داده می شود و بیمار پس از مدتی متوجه می شود که درمان کمکی به او نکرده است یا تنها باعث بهبودی خفیف شده است.

برای تشخیص این الگوها و تغییرشان، باید به آنها نام یکسانی داد، اما نام های زیادی برای این حالت استفاده می شود که همین امر گمراه کننده است.

چرا نام های زیادی به این مشکل اطلاق شده است؟

در گذشته، و حتی در حال حاضر، عنوان اختلال شخصیت مرزی برای این مشکل مورد استفاده قرار می گرفت. این نام برای توصیف این مشکل به کار رفت، زیرا در اثر شنیدن صداهای خیالی توسط بیماران تصور می شد که بیمار به نوعی روان پریشی مرزی مبتلا است. سپس، اصطلاح “اختلال شخصیت دارای بی ثباتی عاطفی (Emotionally Unstable Personality Disorder) مورد استفاده قرار گرفت. این اصطلاح وجود ناپایداری هیجانی را بهتر توصیف می کند، اما منشا مشکل را نشان نمی دهد. اخیرا محققان دریافته اند که این الگوها در اثر سواستفاده، استرس یا تروما در دوره کودکی پدیدار می شوند و بسیار شبیه الگوهایی هستند که افراد پس تجربه تروما در بزرگسالی به آن دچار می شوند. الگوی این دست مشکلات اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) خوانده می شود. به همین دلیل در حال حاضر، ما نیز وجود این نوع مشکلات را اختلال پس از سانحه رشدی (Developmental PTSD) یا اختلال پس از سانحه پیچیده (Complex PTSD) می خوانیم.

درمان اختلال پس از تروماهای دوران رشد و نمو:

با پرداختن به تغییرات شدید و سریع در افکار و رفتار و جایگزینی آنها با روتین های پایدارتر، تفکر پیش رو و پیش بینی مشکلات و نیز آموزش روش های بهتر برخورد با افکار و موقعیت ها، می توان مشکلات عمده زندگی و ناراحتی های ناشی از اختلال استرس پس از تروماهای دوران رشد و نمو را کاهش داد. اولین گام در تغییر این الگو توانمند سازی بیمار در تشخیص الگوهای نادرست است. سپس تکنیک هایی وجود دارند که می توانند به تغییر الگوها کمک کنند. برخی از این تکنیک ها مهارت های سازگاری عاطفی (Emotional Coping Skills) خوانده می شوند. این گونه تکنیک ها به صورت گروهی و همراه با سایر افرادی که مشکلی مشاه دارند بهتر فراگرفته می شوند. اما یادگیری گروهی می تواند برای افراد مبتلا به اختلال استرس پس از تروماهای دوران رشد و نمو دشوار باشد و شاید به تمرین فردی با متخصص نیاز باشد تا بیمار آماده یادگیری گروهی شود. یکی از دیگر درمان ها که مهارت های سازگاری عاطفی را آموزش می دهد رفتار درمانی دیالکتیک (DBT) خوانده می شود. این تکنیک را می توان به صورت گروهی یا فردی انجام داد و در تغییر و بهبود کیفیت زندگی بیماران بسیار موثر است. این نوع درمان معمولا تنها توسط متخصص بهداشت روان انجام می گیرد.

چرا تشخیص اختلال استرس پس از تروماهای دوران رشد و نمو و درمان آن اهمیت دارد؟

اختلال استرس پس از سانحه رشدی مشکلات زیادی برای بیمار ایجاد می کند و موجب ناراحتی و رنج بیمار و اطرافیان وی می شود. به همین دلیل تشخیص مشکل و تلاش برای غلبه بر مشکلات برآمده از آن اهمیت دارد. هر چه درمان سریع تر انجام شود، احتمال بروز آسیب به زندگی فرد کمتر می شود و درمان آن نیز آسان تر خواهد بود. درمان بسیار ارزشمند است و زندگی را برای بیمار آسان تر می سازد.